سلام به بهانه ی دلتنگی من!!!
می ترسم که بگویم!!
اما ، گفتنش برایم خالی از لطف نیست . سنگ صبوری نداریم برای این دل ویرون
اما این نگاشتن برایم از سنگ صبور عزیزتر و مهربانانه تر است.
چرا همه عادت کرده اند که سفر کنند و دیگری را به انتظار گذارند؟
چرا کسی نمی کوشد که فاصله ها آبی محبت و جدایی به عشق و وصال تبدیل شوند؟
حجم آسمان کبود این دیار ، پر از بغض های گرفته ای است که مرا در غروب دلتنگ
عاشق و در دریایی از خاطرات با تو و آینده ای بدون تو ، غرق شبنم اشک می کند .
می خواهم بگویم :
نگذار فرجام این عشق ؛ رفتن تو باشد چشم انتظاری من . خاطرات با تو بودن باشد
روزگار بی تو بودن ؛ دلم کنار خاطراتت خیمه زده ...
یادت هست گفتی"دلت همیشه با من است"
و من گفتم" دلم از شکستی دوباره خسته است"
گفتی" من با تو زنده ام "و من غرق شور و غرور.
کاش امروز بودی و من می گفتم:
دیدی همه ی حرفهایت وعده ای بود"محال"
و من نمی دانم تو چه گفتی که من باز غرق باران اشک شدم.
دلم می خواد بگویم: بیا برویم ....
بیا از این شهر پر از غرور و دلتنگی که حجم پاییزش را دل نگرانی و زمستانش را
انتظار و دلتنگی و بهاری پر از بی قراری و خاطرات بد جدایی و حتما تابستانی
پراز غم و ای کا ش ها و پریشانی هاست... برویم.
هنوز باور ندارم که دیگر نباید سر ساعت مقرر مضطربانه و عاشقانه منتظر
تماس هایت به انزوا نشینم
هنوز باور ندارم که باید تورو از یاد برم زیرا که هیچ گاه از آن من نمی شی و من به
این رویای واهی دل نبندم....
و من داشتم با یادگاری هایت درد دل می کردم "جایت خالی."
برای عطری که برایم بوی توست . یاد آور روزهای خوش با تو بودن و روزهای تلخ
با یاد تو بودن ... و نامه ات که برایم شده آلبومی از اشکهای دلتنگیهای من؟!!!....
اما با این وجود باید بگویم که یه دیوونه عاشق همیشه منتظر
می مونه
اما نه به قیمت از دست دادن عشقش!


