تبليغاتX
َفریاد بی صدا
            

در روز 21 آوریل یا اول اردیبهشت پسری در مجیدیه تهران به دنیا آمد.پسری ارمنی در خانواده ای دوست داشتنی.خانواه ای با 3 خواهر و 4 برادر.نام اصلی او آندرانیك مددیان بود از همان بچگی نبوغ موسیقی در این كودك بازیگوش و شیطون معلوم بود روزها گذشت و او در خانواده ای دوست داشتنی و علاقه مند به موسیقی رشد كرد و بزرگ و بزرگتر شد. مانند پدر علاقمند به موسیقی بودو برای خودش رویای زیبایی ساخته بود.بالاخره هم به آرزویش رسید.اولین گیتارش را در 14 سالگی با چوب ساخت.به گفته خودش صداهای عجیب و غریب از آن در می آمد.پسر خاله های او یك گروه موسیقی تشكیل داده بودند.و از آندرانیك هم دعوت كرده بودند با آنها همكاری كنند. او در آن گروه شروع به گیتارزدن كرد.در بعضی وقتها هم قطعاتی به زبان انگلیسی اجرا میكرد.آنقدر در كارش پیشرفت كرده بود كه قطعاتی را در محضر شاه اجرا كرد روزها گذشت و او تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به آمریكا برود.و واردكالج موسیقی شد.رشته ای كه آرزویش را داشت. كم كم كارش را شروع كرد و اولین جایی كه كارش را شروع كرد كاباره تهران لس آنجلس بود.از فردی كه در زندگی او تآثیر زیادی گذاشت و در حقیقت راه را برای او باز كرد ودستش را گرفت میتوان شهرام شب پره را نا مبرد.او استعداد آندرانیك را دیده بود از او دعوت كرده بود به عنوان صدای دوم برای او بخواند.به گفته خود او دوران دانشگاه سخت ترین دوران زندگیش بود.تا حدی كه فقط برای یك وعده غذا پول داشت.ولی هر چه بود گذشت او همه چیز را تحمل كرد.روزی به او گفتند یك خواننده ای هست كه سبكش به كار تو خیلی می خورد. می توانید یك گروه موسیقی خوب دو نفره تشكیل دهید.

                                                                                  

او كوروس بودكه بعدها با هم بهترین گروه دو نفره را تشكیل دادند.به كوروس هم همین را گفته بودند.و دست روزگار این دو را با هم آشنا كرد و یكی از پر طرفدارترین وجنجالی ترین گروه موسیقی دو نفره بعد از انقلاب را تشكیل دادند.اولین آلبومی كه از این دو به جا مانده خواستگاری بود.با شعری زیبا و قوی از ژاكلین ویگن به نام خواستگاری.كه نام آلبوم را هم به نام همان شعر گذاشتند.این اولین كار آنها با ژاكلین بودكه با استقبالی بی نظیر روبه رو شد.در یكی از كنسرت های آنها دختری بود كه آندرانیك را خیلی دوست داشت و شب كنسرت او را اندی صدا زدكه این شد دیگر همه او را با نام اندی صدا میزدند دومین آلبوم آنها پرواز بود.و باز هم با شعرهای زیبای ژاكلین آهنگ چی میشد ,تپلی,ما همه ایرانی هستیم به قدری گل كرد كه روز به روز بر محبوبیت آن دو افزود.آهنگ ما همه ایرانی هستیم هنوز كه هنوز در اكثر كنسرتها اجرا میشود.در این آلبوم اندی و كوروس با فردی آشنا شدند كه در زندگی هنری آن دو و به خصوص اندی تآثیر فراوانی گذاشت. او علیرضا امیر قاسمی بود.و به قول خود اندی: علی گوش سوم من هست.و مانند یك برادرهمراه اندی بود.و او را در انتخاب آهنگ كمك می كرد.ویدئوی زیبای چی میشد هنوز هم در خاطره ها هست.به دنبال موفقیت آلبوم پرواز و سروصدای این دو خواننده تازه نفس محبوبیت آن دو بیش از پیش شد.وآنها كنسرتی برای طرفداران اجرا كردند.تمام بلیطها فروخته شده بود.وسالن دیگه گنجایش نداشت.عده فراوانی پشت درهای بسته مانده بودند.هفته آینده اندی و كوروس برای بچه ها و تمام كسانی كه برنامه را ندیده بودند كنسرت مجانی اجرا كردند.و با مردم سرود ما همه ایرانی هستیم سر دادند. بعد از اجرای موفقیت آمیز كنسرت آن دو آلبوم سوم خود را به بازار عرضه كردند.بلا.كه جهشی فوق العاده در كار آن دو بود.با ,بلا ,تو,نگاه,كه آهنگ انگلیسی این آلبوم در متن یك فیلم هالیوودی قرار دادند.با آن مدل زیبای آهنگ بلا.موفقیت آن دو هر روز بیشتر از روز پیش بود.وكنسرتها با استقبال زیادی مواجه می شد در اینجا بهتر است داستانی برایتان از حضور اندی و كوروس در بین مردم تعریف كنم.

             

یكی از طرفداران این دو دختری حدوداْ 14 ساله بود.كه بیماری سرطان داشت.و در بیمارستان به انتظار مرگ نشسته بود.وقتی اندی و كوروس این ماجرا را شنیدند همراه یك هدیه كه یك دستبند طلا بود به ملاقات آن دختر رفتند. به گفته خود آن دختر آن روز انقدر اندی و كوروس به من امید به آینده را دادند و اینكه باید خوب شوم و به كنسرت آن دو بروم كه من تا حدودی روحیه خودم را به دست آوردم.و چون سرطان عمیقآ در وجود او ریشه نكرده بود آن دختر سلامتی خود را به دست آورد.و جالب اینجا كه برایتان بگویم كه آن دختر در حال حاضر فارغ التحصیل رشته پزشكی هست واندی در جشن او هم شركت كرد و در تمام این سالها از زندگی این دختر خبر داشته و با هم در ارتباط بودند.چه لذتی دارد ارتباط با هنرمند مورد علا قه بگذریم. بعد از آلبوم بلا اندی و كوروس احساس كردندكه دوست دارند هر كدام جدا به فعالیت هنری خود ادامه بدهند.و قرار شد آخرین آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه كنند.آلبومی به نام خداحافظ.آخرین آلبوم با نام و همكاری اندی&كوروس.در این آلبوم با شاعری آشنا شدند كه باز هم در زندگی هنری اندی و كوروس و مخصوصآ اندی تآثیر به سزایی گذاشت.پاكسما زكی پور.این شاعر استثنایی و جوان با آن شعرهای زیبا وقوی در محبوبیت اندی صددرصد تآثیر به سزا گذاشته است.این شاعر هنوز كه هنوز با اندی همكاری می كند وجزو دوستان صمیمی اندی هست.پاكسیما شروع كار هنری خود را با اندی آغازكرد آلبوم خداحافظ با آهنگهای دخترآتیشپاره ,آمنه,یاسمن,عشق مسموم,بازهم جزو پر فروش ترین آلبومها شد.با آن مدل زیبای آهنگ دختر آتیشپاره.بعد از فروش این آلبوم و اجرای كنسرتها اندی و كوروس اعلام كردند كه میخواهند رسمآ از هم جدا شوند.در آن زمان از هر كسی پرسیدند چه كوچك و چه بزرگ كه نظر شما راجع به جدایی این دو چیست:همه میگفتند :ما به این دو با هم عادت كردیم.حیف است كه از هم جدا شوند.شایعاتی هم ورد زبانها افتاد.ولی اندی وكوروس در تلویزیون آمدند و اعلام كردند كه هیچ مشكلی با هم ندارندو فقط از نظر كاری با هم اختلاف عقیده دارند.در نهایت اندی و كوروس این گروه محبوب و جنجالی از هم جدا شدند.و دوره 8 ساله كاری آنها به پایان رسید. بعد از جدایی هر كدام جدا به فعالیت خود ادامه دادند به جرات میتوا ن گفت: اندی گوی سبقت را از كوروس ربود.كوروس چند ماه بعد ازدواج كرد ولی اندی تمام زندگیش را روی كار هنری خود گذاشت.بعد از جدایی آنها اندی اولین آلبوم خود را بعد از جدایی از طرف شركت كلتكس وارد بازار كرد.آلبوم بیقرار.كه به نظر من كه تمام كارهای اندی رو دنبال كردم آلبوم بیقرار یك استثنا در زندگی اندی بود.كه یك شبه ره صد ساله را طی كرد.در این آلبوم 10 ترانه بود كه یكی از یكی قشنگ تر بود.و به گفته خود اندی:بیقرار قصه زندگی من است.قصه روزهای پر عطش عشق و شبهای سرد تنهایی.قصه تلخیها و شیرینیهای زندگی.قصه پیروزیها و ناكامیهای من در عشق و امیدی برای فردایی روشن و عشقی واقعی هنوزم بیقرارم.......... اندی روی این آلبوم یك سال ونیم زحمت كشید وهم خلاصه ای از زندگی خودهست.آلبوم بیقرار پر فروشترین آلبوم دهه نود شد.شعرها از پاكسیمای نازنین وآهنگها ازهمکاران آهنگ عشق اول از سیاووش قمیشی وآهنگ بیقرار از هانی نازنین با آن ملودی زیبا كه من هر وقت این آهنگ رو گوش میدم یاد ....... میفتم. آهنگ زیبا و عاشقانه شبگرد,انتظار,قصر كاغذی,اگه عشق همینه,دخترایرونی,شیطنت.كنس ت اندی برای آلبوم بیقرار با موفقیت تمام اجرا شد.وجای خالی آن شب پیدا نمیشد.وعده ای هم پشت در بودند تا بتوانند وارد سالن شوند.در این آلبوم فرخ آهی هم یار همیشگی اندی بود.وبه او كمك فراوانی كرد.و اندی این آلبوم و تمام آلبومهای خود رادر استدیو فرخ آهی ضبط میكند.در این آلبوم بود كه مردم با دختری آشنا شدند كه همیشه با اندی بود واندی از او به عنوان صدای دوم استفاده میكرد.او شینی ریگزبی بود.دختری امریكایی و علا قه مند به فرهنگ ایرانی و زبان فارسی.شینی در حال حاضر خود خواننده شده ولی هر چه دارد از اندی است.از آن زمان به بعد این دو همه جا با هم بودند وخود اندی هم در جایی اعلام كرد شینی دوست دختر اوست.اندی همه جا از گروهش تعریف كرده و عنوان كرده من بدون روهم هیچ هستم.فروتنی همیشگی ایرانیها. بعد از موفقیت بی سابقه این آلبوم اندی آلبوم لیلی را وارد بازار باز هم از شركت كلتكس كه با چند هنرمند دیگر هم همكاری كرد.بیژن مرتضوی,حسن شماعی زاده وغیره.با آن عبارت زیبا در اول آهنگ لیلی:هر كس در زندگی یك لیلی دارد و این لیلی من است.تمام اینها نشان میدهد اندی در تمام این سالها عاشق بوده.عاشق چه كسی این را هیچ كس نمیداند.در كنار اندی علیرضا امیر قاسمی هم برای او ویدئو های زیبا می ساخت بعد از این آلبوم اندی آلبوم تنهایی را از شركت كلتكس به بازار ارائه داد.شعرها از پاكسیمای نازنین ویدئو از كوجی زادوری و امیر قاسمی ,ضبط از فرخ آهی ,گروه اندی باز هم او را یاری میدهند.آهنگ زیبای تنهایی,چشمای ناز ,جاده های احساس,ناز ناز ,خوشگل محلمون, به قدری این آهنگها گل كرد كه ورد زبان همه شده بود.هر پسری كه میخواست با دختری دوست شود آهنگ ناز ناز را برایش میخوند.دخترها برای كنسرتهای اندی سرو دست می شكوندند.و به قول اندی كه تكه كلام همیشگی اوست :خدا زیادشون كنه.در اینجا باید بگویم آلبومهای اندی همه دوازده یا چهارده آهنگ دارد.برعكس تمام خواننده ها .كه این هم هزینه زیاد تری میخواهد هم پول بیشتری.در آلبوم تنهایی اندی یك آهنگ را بازسازی كرد كه آن را برای مادرش ساخته بود.زمانی كه مادرش ایران بوده و اندی امریكا مادرش دچارعارضه مغزی میشود و اندی در آن حال شعر این آهنگ را مینویسدو آن را در بدترین شرایط اجرا میكند.خوشختانه حال مادرش خوب میشود وبعدها مادرش عازم امریكا میشود وتمام كارهای اندی را دنبال میكند.تمام مصاحبه ها را زنده نگاه میكند.اندی هفته ای 2 بار باید با مادرش غذا بخورد.او پسر خانواده است . بعداز آلبوم تنهایی اندی آلبوم سر سپرده را به مردم عرضه كرد.آلبومی عاشقانه از كمپانی ترانه.شعرها طبق معمول از پاكسیمای نازنین و آهنگها از اندی,منوچهر چشم آذر.توحید.در این آلبوم اندی از شاعرهای جوان هم استفاده كرد.گل این آلبوم همان آهنگ معروف سرسپرده است.كه پاكسیما شعر آن را گفت و اندی یك نصفه روز آهنگ آن را ساخت.و به گفته خودش این آهنگ یك هدیه از طرف خدا برای او بود.آهنگ تولد به این شكل ساخته شده بود كه پاكسیما روی جلد كادوی تولد اندی شعر تولد را نوشت و چون اندی خوشش آمدروی آن آهنگ گذاشت آهنگ من و تو به قدری گل كرد كه اندی مجبور شد درسالن زیبای پلس لس آنجلس كنسرت بزرگی اجرا كند.كه از چند روز قبل تمام بلیطها فروخته شده بود.در این كنسرت تمام چهره های هنری حضور داشتند.وارطان آواناسیان مدیر شركت ترانه,كوجی زادوری,و اكثرخبرنگارها حضور داشتند و موفقیت اندی را تبریك گفتند.كوجی و امیر قاسمی ویدئو های این آلبوم را تهیه كردند.به خصوص ویدئوی سر سپرده در این بین باید گویم اندی گیاهخوار همچنین جزو تیم فوتبال هنرمندان هم هست.و تا به حال چندین گل هم زده ، آرزویش هم اینست كه در استادیوم آزادی بازی كند. و در كنار هنر ورزش هم میكند. بعد از آلبوم سرسپرده نوبت آلبوم بعدی اندی رسید.جاده ابریشم.آلبومی عاشقانه تر از آلبوم قبلی.اندی خود راجع به این آلبوم حرفهای زیادی زده.آهنگها از خود اندی با همكاری حسن شماعی زاده,منوچهر چشم آذر,توحید,فریبرز حاج نبی.و شعرها اكثرا از پاكسیما.آهنگ شب من به گفته خود اندی در بدترین شرایط روحی او اجرا شد.دوست دختر او برای بار دوم او را رها كرد و اندی در بدترین شرایط روحی این آهنگ را ضبط كرد.این آهنگ بعدها در فیلم هالیوودی پرنسس و سرباز در قسمتی از فیلم گذاشته شد.اندی خودش این آهنگ را به دوست دخترش تقدیم كرد.آهنگ فوق الاده توكه رفتی به قدری سرو صدا كرد كه همه آن را تكرار می كردند.آهنگ انگلیسی این آلبوم را شینی شعرش را گفت و اندی آهنگ آن را ساخت.اندی یك آهنگ ارمنی هم در این آلبوم دارد.اگر یادتان باشد بچه های منطقه 6 در ویدئو نوروز آن سال برای اندی نوار فرستاده بودند كه اندی زودتر آلبوم بعدی را به بازار بدهد.اندی در زمان ساخت این آلبوم به ارمنستان سفر كرد به همین دلیل اسم آن را جاده ابریشم گذاشت.

           

این آلبوم نشان میدهد كه اندی سال عاشقانه و سختی را پشت سر گذاشته.چون به گفته خودش او به پاكسیما میگه:من امسال مثلأ عاشقم آهنگ عاشقانه برایم بگو سال دیگه همه چی خوبه ما با همیم .آهنگی برایم بگو كه همه چیز را نشان دهد.اگر توجه كرده باشید تمام آهنگهای اندی به جز چند تا كه انگشت شمار است راجع به دختر و پسر است و به گفته خودش من حرف دیگری به جز دختر و پسر ندارم كه بزنم.بعداز این آلبوم اندی یك آلبوم دو آهنگه وارد بازار كرد.به نام نونه.كه بازسازی آهنگ زیبای چرا عاشق شدم و یك آهنگ ارمنی.بعد از این آلبوم او آلبوم و قلب من را وارد بازار كرد.كه به 7 زبان زنده دنیا آهنگ خوانده است.از طرف كمپانی آونگ ویك كمپانی امریكایی.اندی یواش یواش خود را وارد ماكت امریكایی می كند.خودش می گوید: این آلبوم جای خاصی را در قلب من دارد به همین دلیل اسم آن را وقلب من گذاشت .و روزنامه ها آن را رمانتیك ترین آلبوم اندی معرفی كردندآهنگها یكی از دیگری قشنگ تر بود.آهنگ عربی با صدای اندی و راغب علامه خواننده معروف عرب كه بینهایت گل كرد.كه هم شعرش را با هم گفته بودند و هم آهنگش را با هم ساخته بودند.آهنگ ریحان كه خیلی گل كرد با شعر پاكسیما و آهنگ اندی.آهنگ 6و8 یادم میاد.آهنگ زیبای رویا.آهنگ عاشقانه تو نباشی.آهنگ انگلیسی كه شعرش را شینی گفت و اندی آهنگش را ساخت.یك آهنگ هندی با دختر خانم هندی.كه بخواهم در مورد هر كدام توضیح بدهم ساعتها طول میكشد. بعد از این آلبوم بود كه روزنامه های امریكا از اندی به عنوان الویس ایران نام بردند.وبه او لغب الویس دادند.بعد از این آلبوم محبوبیت اندی در جامعه امریكایی چند برابر شد.با گروهای بزرگی در سالنهای مجلل كنسرت گذاشت.با گروه آلابینا در سالن زیبای گریك تیآتر كنسرت گذاشت.به تنهای 6000 نفر را در آن سالن دور هم جمع كرد و شبی فراموش نشدنی برای همه بود.به مناسبت این آلبوم كنسرت افتخاری در تاور ركوردز گلندل محله ارمنی نشین كالیفرنیا اجرا كرد.و جازیست گروه پلیس هم آنجا حضور داشت همكاری آنها از این به بعد آغاز شد.از همین آلبوم هم یك نمونه وارد ماكت امریكایی كرد .با چند آهنگ اضافه تر. كه آهنگ هتل كالیفرنیای معروف هم در آن بود كه همه میگفتند از اصلش هم قشنگتر شده.با شعر پاكسیما یار همیشگی اندی آهنگ تو نباشی به گفته خود اندی غم انگیز ترین صدای نی در ارمنستان هست.اندی برای سومین بار برنده جایزه بهترین خواننده ارامنه شد.استینگ منیجر گروه پلیس هم فعالیت خود را با اندی آغاز كرد.اندی با مهارت خاصی به زبان انگلیسی موسیقی ایران را به امریكاییها معرفی كرد به طوری كه فوق الا ده اندی رو دوست دارند.اندی تبدیل به یك خواننده بین المللی شد.مصاحبه ها در سی ان ان,ان بی سی,سی بی اس,و موفقیت در كنسرتها او را بیش از پیش محبوب كرداو حالا به آ رزوی دیرینه خود رسیده.با روزی 16 ساعت كار كردن با گروه و دوستان خوب او این موفقیت دور از دسترس نبود.بعد از این موفقیت او با دو خواننده بزرگ دیگر عرب آشنا شد.خالد و حاكیم.كه قرار بود توری بزرگ ترتیب دهند برای اجرای كنسرت در سالن زیبای گریك تیآتر.ولی این برنامه مواجه با 11 سپتامبر شد و با تمام هزینه و زحمتی كه برای این برنامه كشیده شده بود اندی این برنامه را لغو كرد.اندی اعلام كرد كه مردم امریكا را مانند ایرانیان دوست دارد و خود جزو شهروندان امریكایی هست و به دلیل احترام كنسرت را لغو كرد.جالب اینجاست كه شینی میهمان افتخاری تمام كنسرتهای اندی است و همراه او برنامه اجرا میكند.اندی در این بین یك آلبوم وارد بازار كرد با همكاری پاكسیما,حمید,و پیروز.كه در حقیقت آلبوم پاكسیما بود با شعرهای او واز دوستان خود دعوت كرده بود با او همكاری كنند.كه واقعا اندی در این آلبوم برای پاكسیما سنگ تمام گذاشت آلبومی به نام یاران.با آهنگهای فوق العاده قصه باران و تصویر كه با شعرهای فوق الاده پاكسیما توسط اندی اجرا شد.آلبوم آخر اندی خلوت من نام گرفت. اندی در مصاحبه ای اعلام كرد: من دوست دارم مردم بدانند درخلوت من چه میگذرد.این آلبوم هم جزو عاشقانه ترین آلبومهای اندی قرارگرفت.از كمپانی آونگ و یك كمپانی امریكایی.اندی در این آلبوم نشان دادهنوز هم شور عشق در او هست.آهنگ چه خوشگل شدی به قدری بین مردم طرفدار پیدا كردكه فكر میكنم احتیاج به توضیح من نباشد.آهنگ التهاب,از یاد من نرفته,4 نوع میكس آهنگ ریحان,آهنگ تغییر داده شده تپلی به زبان ارمنی به نام مارال,آهنگ تغییر داده شده یالا به زبان اسپانیولی به نام بایلا,ودر نهایت آهنگی متفاوت با سبك كار اندی به نام برو.من خودم به عنوان طرفدار اندی این سبك را تا به حال در كار او نشنیده بودم.تمام كارهای او نشان میدهد كه همه چی خوب است من با دوست دخترم خوبم مشكلی نداریم ولی هیچ وقت آهنگهای اندی نشان دهنده این نبود كه به كسی بگوید:برو دیگه نمیخوامت اون هم خواننده ای مثل اندی.البته در ویدئوی این آهنگ ریشه هایی از سیاسی بودن نشان میدهد.اما اندی همیشه خود را از سیاست جدا كرده. آهنگ زیبای شقایق ,عشق و ایثار,تمام شعرها از پاكسیماو آهنگها از اندی,منوچهر چشم آذر,محمد مقدم و ........ بعد از این آلبوم اندی همراه با شینی و منصور كنسرت بزرگ و فراموش نشدنی در سالن بزرگ و زیبای گریك تیآتر اجرا كردند.اندی در این كنسرت پر نشاط تر و پر انرژی تر از قبل برای مردم برنامه اجرا كرد.زندگی عاشقانه اندی با حضور دوست دختر زیبای او سپری میشود.او هنوز هم عاشق است.او بار دیگر كنسرت دیگری با امید در پارك ارواین اجرا كرد كه آن هم با استقبال بی نظیر مردم روبه رو شد. اندی همیشه برای جوانها نصیحتی داشته:دوری از مواد مخدر,احترام به بزرگترها,درس خواندن,وبه تمام دخترها و پسرها همیشه وهمیشه گفته:با اونی كه دوستش دارین تا آخر بمونید.به هم وفادار باشین.اندی احساس دوست داشتن رو اینگونه توصیف كرده:صبح كه از خواب بلند میشوی احساس میكنی دنیا مال تو هست. دوست داری با كسی كه دوستش داری بری پارك,پیكنیك,به خاطر اون دختری كه دوستش داری حاضری همه دنیا رو به اون ببخشی.و شب كه میخوای بخوابی خوشحال از این احساسی كه دادی و گرفتی.اندی همیشه اززندگیش راضی بوده و هست.و همیشه به گفته خودش نیمه پر لیوان را نگاه میكند.اندی با خواننده های دیگر كشورمان هم كنسرت گذاشته.مثل ابی,شهرام كاشانی, مكابیز..............و كمك به خیلی ها كرده در این راه تا آنها هم وارد دنیای هنر شوند.مثل شینی,مكابیز,مهران.نگاهی به كارنامه هنری اندی بیندازیم او سیر صعودی فوق العاده ای را طی كرده است.

            

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 2:24 |
                                    

 نام:شادمهر

نام خانوادگی:عقیلی                                                                                                             

آثار:
بها من-مسافر-دهاتی

نغمه های مشرقی-پر پروار

آدم و حوا-خیالی نیست-آدم فروش-پاپ کورن وسبب


هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران(خيابان هاشمي)متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند:" از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است. "
شادمهر پس از اتمام تحصيلات موسيقيايي خود در هنرستان ملي و پس از آن چندين سال کار نوازندگي براي خوانندگان ديگر تصميم گرفت تا شانس خود را براي خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضاي کار براي موسيقي پاپ اين فرصت محيا شد تا شادمهر و چند خواننده ديگر به واحد موسيقي صدا و سيما رفته و تست خوانندگي بدهند .
اولين کار شادمهر با صداي خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلويزيون پخش شد . کارهاي ديگر شادمهر که در ايران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بي مهري هاي فراوان از سوي وزارت ارشاد و شوراي موسيقي و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنين ممنوع الصدا و تصوير شدن علي رقم ميل باطني اش تصميم به ترک وطن گرفت تا ادامه ي زندگي موسيقي هاي خود را در آنسوي آبها تجربه کند .


به همين منظور به کشور کانادا( شهر تورنتو) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ي فعاليت هاي هنري خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خيالي نيست و آدم فروش است که با استقبال بي نظير ايرانيان در داخل ايران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقيت هاي چشم گيري نايل امده و براي بيشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازي - تنظيم و نوازندگي مي کند و کنسرت هايي در شهرهاي مختلف جهان با هنرنمايي او برگزار مي شود . همچنين شادمهر هيچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوري و دوستي " را در پيش گرفته که تا به حال هم باعث پيشرفت رو به جلو براي وي بوده است.

         


        

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:44 |

                             

نام اصلی : جنیفرلین لوپزJennifer Lynn Lopez / لقب : جی لو / قد : cm 168 جنیفر لین لوپز در24 جولای 1970 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد . 2 خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانه دار و خواهر کوچکتر لیندا 30 ساله مشاور امور تفریحی کانال 11 نیویورک می باشد.

آرزوی همیشگی جنیفر این بود که سوپر استاری پر کار شود.

والدین جنیفر (مادرش) گوآدالوپ رودریگرز و ( پدرش ) دیوید لوپز هر دو در شهر پونس پورتوریکو ، دومین شهر بزرگ پورتوریکو متولد شدند . هردو ( پدر و مادرش ) در کودکی به ایالات متحده آمدند و زمانی که در نیویورک زندگی می کردند با هم آشنا شدند . با وجود اینکه جنیفر از نژاد پورتوریکویی است ولی والدین مادربزرگ پدریش اروپایی هایی بودند که در جزیره پورتوریکو اقامت داشتند
.

جنیفر از کودکی به موسیقی های ملل مختلف علاقه داشت . به خصوص به ریتمهای Afro-caribbean مانند : ( salsa ) سالسا ، مرنجو ( meringue ) و باچاتا (bachata ) و شاخه های اصلی موسیقی مانند پاپ ( Pop ) هیپ هاپ ( Hip hop ) و آراند بی ( R&B ).

وی با وجود عشقش به موسیقی به صنعت فیلم هم علاقه نشان می داد . فیلم موزیکال ریتامورنو (Moreno Rita) که در سال 1961 ساخته شده بود تاثیر عمیقی بر او گذاشت .

جنیفر در سن 5 سالگی به کلاسهای آموزشی رقص وموسیقی رفت و جدای از این برنامه ها در یک مدرسه مذهبی کاتولیک دخترانه مشغول به تحصیل بود. او 8 سال در این مدرسه که خانواده مقدس نام داشت درس خواند وبعد از 4 سال در دبیرستان پریستون ( Preston ) تحصیل کرد وفارغ التحصیل شد . او در مدرسه ورزشکار قابلی بود. رشته ورزشی که در مدرسه کار می کرد تنیس و ورزشهای مربوط به دو و میدانی بود
.

لوپز در 18 سالگی از پدر ومادرش جدا شد. در آن زمان دریک موسسه حقوقی مشغول به کار بود و شبها نیز به انجام حرکات موزون ( !!! ) می پرداخت . پس ازآن پیشنهاد بازی در نقش Fly girl در کمدی فاکس هیت در برنامه In living color به او داده شد. پس از دو سال کار هنری در برنامه In living color همچنان به کار رقص ولی این بار در گروه مشهور جنت جکسون (Janet Jackson ) ادامه داد
.

اولین فیلم او گری گوری نوا خانواده من است (Gregory novas my family ) در سال 1975 است و شغل بازیگری او زمانی استحکام یافت که در سال 1997 نقش سلنا کوئینتا نیلا (Selena Quintanilla ) خواننده معروف را بازی کرد

                                             

همسران :
اوجانی نوآ 22 فوریه 1997 تا ژانویه 1998 ( طلاق)

گریس جود 29 سپتامبر 2001 تا 26 ژانویه 2003 (طلاق)
مارک انتونی 5 ژوئن 2004( تا زمان ترجمه این مطلب که حرفی از طلاق بینشون نبوده )!

بد نیت این را هم بدانید که جنیفر در مجله People ( 1997 ) به عنوان یکی از 50 فرد زیبای جهان شناخته شد. باشگاه بدن سازی به او لقب گیتار داده بودند چون بدنش قوسی شبیه به گیتار داشت
!

در جشن فیلم سلنا ،28 اکتبر 1996 در سان انتونلو، جنیفر این ستاره سینما و موسیقی با یک اتفاق عشقی غیره منتظره مواجه شد . زمانی که دوست پدرش اوجانی نوآ میکروفن رابه دست گرفت و در حالیکه یک حلقه جواهر مریکوس کات بزرگ را در دست داشت در میان جمع به او پیشنهاد ازدواج داد! جنیفر نیز بلافاصله به او پاسخ مثبت داد. ( مثل اینکه خودش منتظر بوده)!

او برای آموزش حرکات موزون ( !!! ) به مانهاتان (Manhattan) نقل مکان کرد وشبها در استودیویی که تمرین رقص می کرد می خوابید.

شایع شده که او بدنش را 1 میلیارد دلار بیمه کرده وتحت حمایت 300 میلیون دلاری از طرف بیمه است دسامبر
1999

لوپز و دوست پسرش Puffy در ارتباط به یک کلوپ شبانه تیراندازی دستگیر شدند . پلیس آنها را با یک اسلحه دزدی دستگیر کرد. اما از جنیفر رفع اتهام شد و از زندان آزاد گردید . دسامبر
( 1999)

مادرش در وچستر Westchester کانتری نیویورک معلم مدرسه است
.

او و دوست پسرش Puffy در 14 ژانویه 2001 اعلام کردند که به دوستی خود خاتمه بخشیدند او اولین بازیگر زن آمریکای لاتینی است که بالا ترین دستمزد را برای بازی در نقش selena در فیلم طراحان عروسی 2001 ( wedding planner ) به خود اختصاص داد که مبلغی برابر 1 میلیون دلار می باشد. او این فیلم وآلبوم (Hitnomberone ) را در یک هفته به طور همزمان ) کارکرد. ( یه لقمه نون چی کارا که نمیکنه
!

جنیفر با همسرش گریس جود ( Gris Judd ) زمانی که کلیپ برای عشق قیمتی نیست را اجرا می کرد ، آشنا شد . آنها جشن کوچکی برای ازدواج خود ترتیب دادند که در خانه ای در لوس آنجلس برگزار شد و 170 نفر مهمان داشت
.

بدنش به عنوان زیباترین اندام در مجله انگلیسی Celebrity Bodies شناخته شده است.

او یک رستوران کوبایی جدید به نام Madres مادرس در پاسادنا Pasadena کالیفورنیا افتتاح کرده و صاحب خانه ای به ارزش 1/9 میلیون دلار در سواحل میامی است و همسایگان دیوار به دیوار او روبین و تری گیپ هستند وخانه ریکی مارتین 7 بلوک با خانه جنیفر فاصله دارد .

سومین آلبومش این من هستم ... وبعد (This is me … them ) را در 26 نوامبر 2002 به پایان رساند
.

در اکتبر 2002 با بن افلک نامزد کرد. گفته می شود جنیفر اصلاً مشروبات الکلی مصرف نمی کند
.
       
همسر سابقش گریس جود و نامزد سابقش بن افلک در یک روز متولد شده اند . بن سه سال از گریس کوچکتر است. جنیفر در 20 ژانویه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد
.

او اشعار ترانه Dear Ben)) بن عزیز را برای نامزدش بن افلک سروده بود تا به او بگوید که چقدر عاشقش است
.
آوریل 2004 زمانی که با بن افلک نامزد بود در مصاحبه ای اعلام کرده بود که پس از ازدواج با نام افلک به کار هنری و حرفه ای خود ادامه خواهد داد ولی این اتفاق هیچ گاه نیفتاد چون در فوریه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد
.
نظرات شخصی
:
پاسخ اودر مورد اینکه زمانی که در مورد خودش شایعاتی می شنود چه عکس العملی نشان می دهد : به آن می خندی ،گاهی مواقع کمی ناراحت می شی ، می زاری تموم شه چون تو یه انسانی. ( اگوست
2000)
در پاسخ اینکه چه زمانی احساس ناامنی می کند گفته است : زمانی که آماده نیستم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است
.
واقعا به انتقادهای مردم بی توجهم
.
از قوزک پاهایم ناراضی نیستم ،واقعا درخشان هستند
.
همه ما در طول زندگی به عشق مبتلا می شویم وتاثیرات عشقهای از هم گسیخته را می چشیم ، من کمی احسساتی تر از بقیه ام، واین اتفاق برایم ناراحت کننده است. من به مردم می گویم ولی هیچ کس گوش نمی کند
.
همیشه وحشت زیادی از مرگ یا بیمار شدن دارم وچیزی که از آن می ترسم تنها شدن است به خاطر همین به دنبال نورچراغ می گردم ، آن وقت فکر می کنم تنها نیستم
.
ترس از تنها شدن سراسر وجود مرا فرا گرفته است .

دستمزدها :
15Monster - in - law (2005) 1-
میلیون دلار
2-
زندگی ناتمام (2004) 15 میلیون دلار
3-
افتخار رقصیدن با شمارا دارم (2004) 15 میلیون دلار
4 Jersey girl (2004) 4-
میلیون دلار
5-
گیگیلی (2003) 12میلیون دلار
6- Maid
در مانهاتان( 2002 )12 میلیون دلار
7-
کافی است( 2002 )10 میلیون دلار
8-
چشمان فرشته ( 2001 ) 9میلیون دلار
9-
طراحان عروسی (2001) 9 میلیون دلار
10-
سلول (2000 ) 4میلیون دلار
11-
مورچه ها ( 1998 ) 50 هزار دلار
12-
خارج از برنامه ( 1998 ) 2 میلیون دلار
13-
تو بچرخ ( 1997) 1 میلیون دلار
14-
انا کندا Anaconda( 1997 ) 1 میلیون دلار
15-
سلنا ( 1997 ) 1 میلیون دلار
16-
خون وشراب ( 1996 ) 250 هزار دلار
17-
چک ( 1996 ) 200 هزار دلار
18-
خانواده من ( 1995) 50 هزار دلار

      

پ . ن :

۱.مثل اينکه مامان جنيفر لوپز از مارک آنتونی هيچ خوشش نمياد و همش به مطبوعات ميگه که من خيلی خوشحال ميشدم اگر که جن با بن ازدواج ميکردن و اون بنيفر (مخلوط اسم جنيفر و بن) تشکيل ميشدن.همينطور خانواده مارک از دست خانواده جنيفر خيلی شاکين و ميگن که اونا اصلا توی مراسم عروسی ما رو خوب تحويل نگرفتن و خيلی از ما بد پذيرائی کردن...خلاصه اينا هم چشم رو هم چشمی زياد دارن.تازه ميگن کيک عروسی جنيفر و مارک مال همون عروسی بن و جنيفير بوده که بهم خورده بود

۲.آرايشگرو چهره پرداز سابق جنيفر لوپز Jennifer Lopez قرار است کتاب بنويسد

آرايشگرو چهره پرداز سابق جنيفر لوپز او را تهديد کرده است که اگر به انتقاد از او در ميان عموم ادامه دهد، کتابي راجع به او خواهد نوشت.
Scott Barnes
به مدت چهار سال براي لوپز کار مي کرد که
.
وقتي لوپز به او مشکوک شد - که اطلاعات خصوصي او را به مطبوعات گزارش مي دهد ، او را اخراج کرد
.
اما Barnes که با" Kate Hudson" و Uma Thurman" " نيز کار کرده اين گزارشات را تکذيب مي کند
.
Barnes
تصميم دارد اسراري راجع به "دعا نويس" لوپز - که گفته مي شود خانه ي او را از "عناصر بد" پاکسازي مي کند و مردمي که او را ناراحت مي کنند را طلسم مي کند- را افشا کند
.
بنا به منبعي موثق در وب سايت Pagesix.Com : " Barnesهمه چيز را مي داند. او اطلاعات زيادي در مورد جنيفر و" دعا نويسش " ، بنام، Merle Gonzalez دارد
.
بعد از آنکه Ben Affleck جنيفر را ترک کرد، Merle به خانه جنيفر رفت تا آن را از عناصر بد پاکسازي کند. Merleبراي صحنه ويدئو کليپ جديد Shall We Dance هم دعا خواند و بعضي ها مي گويند که جنيفر از Merle خواسته که مردمي که به او بدي کرده اند را طلسم کند
.
نماينده جنيفر گفته است: "ما در مورد مسائل شخصي حرفي براي زدن نداريم."

" جنيفر لوپز " بزودي دو البوم انتشار خواهد کرد که يکي به زبان انگليسي و ديگري اسپانيائي خواهد بود .
او براي اولين بار است که البومي به زبان اسپانيائي اجرا مي کند و از اين بابت بسيار هيجان زده است.

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:23 |
 
خداوند داستان نویسی ایران
 
 
                                                 
 
صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملک) و مادرش خانم عذری- زیورالملک هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد که در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد.

در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.

در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال 1319 در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.

در سال 1322 همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد.
 
 
آثارصادق هدایت:
 

 

 

زنده بگور
حاجی مراد

اسیر فرانسوی

داود گوژ پشت

مادلن

آتش پرست

آبجی خانم

مرده خورها

آب زندگی

سگ ولگرد
دن ژوان کرج

بن بست

کاتیا

تخت ابونصر

تجلی

تاریکخانه

میهن پرست

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 7:21 |
               

ایرج قادری، بازیگر و کارگردان سینما متولد 1314 در تهران است، ساخت 27 فیلم و بازی در بیش از 65 فیلم حاصل حضور 45 ساله قادری در سینمای ایران می‌باشد. وی به مرور تاریخ شفاهی دوران بازیگری و فیلم سازی خود و وضعیت امروز سینمای ایران پرداخت. قادری گفت: من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و می‌خواستم یک جوری خودم را ارضاء کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم چشمه آب حیات شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم. یاسمی قبلا هم یکی دو بار به من پیشنهاد بازیگری داده بود اما من تحصیل را بهانه قرار می‌دادم و رد می‌کردم.

ولی در آن شرایط، خروج از تهران انگیزه‌ای شد تا گرفتار سینما و فیلم‌سازی شوم. وی افزود: بعد از این فیلم به سینما علاقمند شدم و تصمیم گرفتم به درستی به سمتش بروم. به عنوان تهیه کننده سراغ کارگردان تحصیلکرده‌ای به نام میر صمدزاده رفتم و با شاملو به عنوان نویسنده فیلم‌نامه شروع کرده و فیلم‌هایی چون تار عنکبوت، بن‌بست، داغ ننگ را ساختیم که همه اینها به دلیل اینکه نوع نگاه شاملو در سینمای آن زمان جایگاه خوبی نداشت در گیشه ناموفق بودند و من با ناملایمات شدید مالی روبرو شدم بطوریکه مدتی افسرده بودم.

قادری تصریح کرد: لیلاج، شروع کارگردانی من در سینما بود که تقریبا فیلم موفقی شد و بعد از آن هم بسترهای جداگانه را ساختم، که فیلم موفق و سودآوری بود، به حدی که توانستم تمام بدهی‌هایی که از زمان فیلم ماجرای جنگل برای مانده بود را بدهم و تسویه کنم.

وی افزود: تا سال 61 و فیلم برزخی‌ها و دادا، بطور مداوم مشغول کارگردانی و بازیگری بودم که به یکباره بیکار شدم و نفهمیدم چرا نگذاشتند من کار و بازی کنم!. بعد از فیلم تارج هم مرتب این طرف و آن طرف با مقامات صحبت می‌کردم و می‌پرسیدم مشکل من چی است؟

تا اینکه کار کردن من بلامانع اعلام شد و با فیلم می‌خواهم زنده بمانم دوباره شروع کردم که فعلا تا فیلم “چشمان سیاه” ادامه داشته است. وی بهترین کارگردانی که با او کار کرده است را ساموئل خاچکیان خواند و به ایسنا گفت: در دو فیلم مرگ در باران و کوسه‌ی جنوب، با ایشان بودم که خیلی راحت بودم مرحوم خاچکیان هم از من راضی بود.

قادری، در معرفی بهترین‌فیلم‌هایش اظهار داشت: من از کارهایم راضی کامل نبودم چون همیشه یک جای کار ایراد داشته و آدم هم تحت‌الشعاع آن اشکالات مجبور بوده تن دهد.

در کل کارهایی که به عنوان بازیگر حضور داشتم از صحنه‌هایی از فیلم‌های « کوچه مردها » و « پشت و خنجر » که خیلی مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم می‌آید ولی به هر حال من فیلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازی نکرده‌ام.

وی در مقایسه وضعیت سینمای امروز ایران با گذشته گفت: در مقایسه فیلم‌های قدیم با الان یک فاصله 30 ساله است همانطور که در گذشته فیلم‌های خوب و بد داشتیم الان هم به همین صورت است. تکنیک، بضاعت و سیستم کار برای فیلم‌سازی فرق کرده و شرایط بهتری برای فیلم‌سازی پیش آمده است. حالا به کار گرفتن این امکانات هم خودش مسئله‌ای می‌باشد.

درباره هنرپیشگان هم همینطور است. اینکه الان فکر کنید اتفاق عجیبی افتاده و هنرپیشه‌ها خیلی فرق کرده‌اند به نظرم اینجوری نیست فکر می‌کنم سینمای ایران برای تربیت یک سری هنرپیشه زحمت نکشیده است.

وی افزود: یک فیلمبردار خوب چند روزی پیش به من گفت در فیلمی در به در دنبال یک پسر 20، 21 ساله می‌گشته‌اند و کارگردان آن گفته اجازه بدهید قادری یکی دو تا هنرپیشه در فیلم‌هایش بگذارد و صاحب نام بکند و شما از آنها استفاده کنید! یعنی بنشینند، من یک هنرپیشه مثل گلزار بیاورم و شما ببینید خوب است و بعد بگویید برویم از آن استفاده کنیم. این خیلی باعث تأسف است. اصلاð ما در سینما چکار باید بکنیم. من که معمولا از چهره‌هایی که خودم پیدا می‌کنم استفاده می‌کنم.

وی افزود: خیلی جالب است که ما یک پرسوناژ پسر 20 ساله بخواهیم و افرادی مثل گزار، رادان و حیایی را جای 20 ساله‌ها جا بزنیم!.  کارگردان فیلم‌های نابخشوده و طوطیا با اشاره به الگو گرفتن بعضی از بازیگران امروز از بازیش اظهار داشت: الگو برداشتن خوب است اما نه اینکه فتوکپی دسته دهم باشد. من نمی‌گویم من بازیگر خوبی هستم نه ما هم یک کاری می‌کردیم ولی اگر قرار باشد بازی من را یک نفر الگو کند ای کاش بتواند تا حداقل الگوی زوار در رفته نباشد.

قادری خارج شدن بعضی از بازیگران را از صحنه قهر طبیعت دانست و گفت: آنها باید دنبال آن بگردند که چرا از رده خارج می‌شوند و مثلاð در 35 سالگی حضور ندارند.

من گاهی فکر می‌کنم الان 40 سال است که بازیگر و کارگردانم چرا این همه لطف هنوز هم هست؟ من اگر چند فیلم بد می‌ساختم شاید از رده خارج می‌شدم پس بی‌توجهی خود من است. آن هنرمندی که در سینما از رده خارج می‌شود باید به خودش مراجعه کند که چرا؟

وی افزود: امروز باید بدانم در مملکتی زندگی می‌کنم که دارای نظام اسلامی است و باید به خیلی نکات توجه کنم از گردش و تفریح شخصی بزنم. اگر یک مقدار ولنگاری، بی‌توجهی و ندانم کاری بکنم من هم از رده خارج می‌شود. با کار خوب و لیاقت و توجه به این نکاتی که اشاره کردم می‌توان همیشه ماند. هیچکس نمی‌آید که از ما حفاظت کند خودمان باید حافظ وجود و شخصیت خودمان باشیم.

قادری با ابراز علاقه به شروع فعالیت بازیگری در سینما به ایسنا گفت: چون در فیلم می‌خواهم زنده بمانم به خودم رل ندادم اینجوری به نظر آمد که اجازه بازیگری ندارم. بعد از آن هم گفتند بازی نکنم. قاعدتاð من که در این مملکت هستم و دارم زندگی می‌کنم حق ممنوع‌الکار شدن ندارم. اگر گناه و خلافی هم دارم باید جایی به آن رسیدگی کنندفعلا باید به همین که اجازه کارگردانی دارم قانع باشم. البته الان نور یک پروژکتور دارد از دور تلؤلو می‌کند و ممکن است کارم درست شود.

وی افزود: اگر قرار باشد بازی کنم نمی‌آیم رل پسر 35 تا 40 ساله را بازی کنم. مثل تمام هنرپیشه‌های دنیا رل خودم را بازی می‌کنم. مثل آنتونی کویین که نقش خودش را بازی می‌کرد. به خودم تلفن می‌کنم و می‌گویم این رل به تو می‌خورد یا نه من در کارم خیلی وحشتناک دقت دارم که اشتباهات اینجوری نداشته باشد. قادری اظهار داشت: همیشه در همه جای دنیا این بوده یکدفعه یک ژانری مد می‌شود که در اینجا هم الان فیلم‌های دختر و پسری مد شده است. به نظر من هر کس باید کار خودش را بکند و کارگردانی که در یک سیستم تبحر دارد باید آن نوع را ادامه دهد. اگر بخواهد رنگ عوض کند خطرناک است. وی درباره کار آینده‌ی خود گفت: یک داستان از فریدون گله دارم که مشغول کار کردن روی آن هستم که اگر شرایط مهیا شود آن را خواهم ساخت.

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 8:9 |

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

شب همه شب * 

شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صداهای نیم زنده زدور.

همعنان گشته همزبان هستم.

*

جاده اما ز همه کس خالی است

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ                                                        

 کاروانستم

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 7:17 |
http://www.metallover.blogfa.com

سهراب سپهری :شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.

سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.

سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:59 |
 

http://www.metallover.blogfa.com

 سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که  ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

 سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی ? مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

  سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما ? نسل بعد از انقلاب ? در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

 موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:37 |
metalboy_90

نام:سکینه دده بالا

نام هنری:هایده

تاریخ تولد:1321

محل تولد:کرمانشاه

تاریخ وفات:1368

محل وفات:آمریکا

محل دفن:آمریکا

هایده در سال 1321 شمسی در یکی از روستاه ای کرمانشاه بدنیا آمد.وی کارش را در رادیو با برنامه های رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد...تا این که در 30 دی 1368 با این که هنوز بیش از 47 بهاراز عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی با شکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

"تلخ ترین خاطه هایده"

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیح بند آن اینه"من خودم رفتنی ام"من به شدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ را نمی خونم،نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتمچون می خواستم به مسافرت اروپا بیام و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد،فکر می کردم،بیماری ای ،تصادفی و یا چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران وهیچ وقت فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.به هر صورت با با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون توضیح بدم که حالت من در اون ساعت و لحظه چگونه بود.

در سالهای پس از انقلاب،میان 1360تا1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه(نوستالژیک)وطنی که می خواند،روز به روز بر شمار طرفدارانش در خارج از ایران افزوده می شد،هر چند که در داخل ایران نامش حتی از فهرست کتابهای مرجع زودوده شده بود.

هایده از سال1345 فراگیری موسیقی و آواز خوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد.تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی،معروف شده است به"کاشف صداهای ناب"!البته صداها را کشف کرده،پرورش داده،معرفی کرده،ولی چند صباحی نگذشته که آنها را از دست داده است.یا خوشان به راه دیگر،غالباً راه کاباره،رفته اند و یا "رنود:آنها را از او غنیمت گرفته اند.هایده به گمان از آخرین کشفیات تجویدی می باشد.شانسی که هایده آورده،این بود که تجویدیآهنگ تازه ای را در"مخالف سه گاه"و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری"آماده اجرا داشته است.این ترانه با زیر و بالا هایی که دارد،معرف دقیقی برای صدای گسترده و پرتوان هایده شده ونیز متقابلاً ترنه"تجویدی-معیر"را تاثیر بیشتر بخشیده است.نام این ترانه"آزاده"می باشد.

هایده،اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان وتوان خود را در خدمت"بازار"قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشید تا به ارزشهای آنها.

هایده در ایندر هشت نه سالی که در مهاجرت به سربرد،دست کم توانست بخواند.اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پریسا"و"هنگامه اخوان"پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند آزادانه وبرای همگان بخوانند با آن که به دامنشان،پیرایه ابتذال نبسته اند!

هایده،سرانجام،درسال1368در سانفرانسیسکو،به دلیل سکته قلبی در گذشت و در گورستان"وست وود"لس آنجلس به خاک سپرده شد.

www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:28 |
      

محمدعلی فردین (زاده: 1309خ/1930م در تهران - درگذشت 18 فروردین 1379خ/6 آوریل 2000م در تهران) با نام هنری فردین از هنرپیشگان برجسته سینمای ایران در دهه سی خورشیدی بود.

وی که تحصیلات متوسطه داشت بجر فعالیت هنرپیشگی قهرمان کشتی ایران در مقام دوم المپیک نیز بود. وی به علت ایست قلبی درگشت.
فردین فعالیت در سینما را با فیلم چشمه آب حیات (1338) آغاز کرد و آخرین فیلمی که در آن ایفای نقش کرده فیلم "برزخی ها" محصول سال 1361بود.

فردی و شخصی نیکوکار بود. او کلیه هزینه کفن و دفن جهان‌پهلوان غلامرضا تختی را تقبل کرد و در در دوره‌ای، دستمزد بازیگری‌اش را برای تهیه جهیزیه به یک دختر داد که اینگونه نیکوکاری‌ها پس از درگذشت او مطرح و شناخته شد.

محمدعلی فردین در فروردین ۱۳۷۹، در ۷۰ سالگی چشم از جهان فروبست. به فاصله اندکی چهار کتاب درباره او منتشر شد.

نام همسر فردین، مهری خمارلو است که هم‌اکنون درگذشته است.

فردین و گوگوش

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:9 |

شاه ماهی موسیقی ایران بی شک کسی جز گوگوش نیست کسی که به خاطر سکوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن کتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم ، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی ، مارتیک ، هاتف ، نوش آفرین ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنایا کوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا کرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه این توجهات مرهون شناختی است که در طول سالهای سکوت ، دیگران نسبت به گوگوش و کارهای او پیدا کرده اند. فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواند کارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسائی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانائی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیز که برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت.
 
metalboy_90
 
+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:46 |