تبليغاتX
َفریاد بی صدا
                                    

 نام:شادمهر

نام خانوادگی:عقیلی                                                                                                             

آثار:
بها من-مسافر-دهاتی

نغمه های مشرقی-پر پروار

آدم و حوا-خیالی نیست-آدم فروش-پاپ کورن وسبب


هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران(خيابان هاشمي)متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند:" از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است. "
شادمهر پس از اتمام تحصيلات موسيقيايي خود در هنرستان ملي و پس از آن چندين سال کار نوازندگي براي خوانندگان ديگر تصميم گرفت تا شانس خود را براي خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضاي کار براي موسيقي پاپ اين فرصت محيا شد تا شادمهر و چند خواننده ديگر به واحد موسيقي صدا و سيما رفته و تست خوانندگي بدهند .
اولين کار شادمهر با صداي خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلويزيون پخش شد . کارهاي ديگر شادمهر که در ايران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بي مهري هاي فراوان از سوي وزارت ارشاد و شوراي موسيقي و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنين ممنوع الصدا و تصوير شدن علي رقم ميل باطني اش تصميم به ترک وطن گرفت تا ادامه ي زندگي موسيقي هاي خود را در آنسوي آبها تجربه کند .


به همين منظور به کشور کانادا( شهر تورنتو) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ي فعاليت هاي هنري خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خيالي نيست و آدم فروش است که با استقبال بي نظير ايرانيان در داخل ايران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقيت هاي چشم گيري نايل امده و براي بيشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازي - تنظيم و نوازندگي مي کند و کنسرت هايي در شهرهاي مختلف جهان با هنرنمايي او برگزار مي شود . همچنين شادمهر هيچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوري و دوستي " را در پيش گرفته که تا به حال هم باعث پيشرفت رو به جلو براي وي بوده است.

         


        

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:44 |

من فقط اجازه می دهم چیزهای خوب وارد زندگی ام شوند.


           هیچ کس نمی تواند تو را ناراحت کند.

          هیچ کس نمی تواند تو  را مضطرب کند.

     هیچ کس نمی تواند احساسات تو را جریحه دار کند.

   هیچ کس نمی تواند تو را به انجام کاری غیر از آنچه

می خواهی،وادارد.       


بر آنچه نداری تمرکز نکن و هواس خود را متوجه آنچه هستی و آنچه انجام می دهی،بکن.


لذت بردن تو خواست خداست،همین طور رنج کشیدنت.از هر دو می توان بسیار آموخت.

 


به من چه که دیگران درباره ی من چه فکر می کنند.

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:30 |
سلام به همه ی دوستای گلم فقط اومدم بگم که از این به بعد یه بخشه جدید  به نام"آرامش درون" به وبلاگم اضافه میشه که من خودم با این نوشته ها دوباره متولد شدم،نمی دونم شما خوشتون بیاد یا نه اما هر نظری دارید بهم بگید بخصوص در مورد این بخش،ببخشید که چشاتونو درد آوردم.

بای تا های...

رئیس عاشقا  

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:8 |

 

من تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من

 

براي تو مهربان تر ...

 

من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ

 

راه دور ، در خشم ، در مهرباني...

 

در دلتنگي ...

 

در هزار همهمه دنيا ...

 

يكه و تنها بشناسد...

 

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان

 

و تمام سخاوتهاي عاشقانه اين گل معصوم را بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ

 

هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترك باشد...

 

او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من برايش

مي ميرم ، سرد و باراني است ...

 

اي بهانه زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي و بي پروائي اولين نگاه من بتپد

 

همانطور عاشق ...

 

همانطور مبهوت وقار و جمال بي مثالت ...

 

آيا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو ؟

 

تورا سخاوتمندانه ، به خود خواهم بخشيد  ...

 

تو را فقط و فقط به خودم مي سپارم...

 

تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد ...

    

 تقدیم به عزیزی که همیشه در یادم می ماند...

 

..هرگاه نفس کشیدن را فراموش کردم اورا فراموش خواهم کرد...

 

 نه....نه....حتی اگه نفس کشیدنم از یادم بره اونو که از نفسمم برام عزیز تره یادم نمی ره...

 

 

+ نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:1 |

هر لحظه که از عمرم می گذرد

به کلمه مرگ بیشتر فکر می کنم !!

در حالی که هنوز پیری را تجربه نکرده ام

از جوانیم بهره ای را که می خواستم نبرده ام

و کودکی ام را درونم پنهان کرده ام...

هیچ کس مرا نمی شناسد !!

درونم پر از حرفهای نگفته است

پر از رازههای بر ملا نشده...

و به خودم افتخار می کنم

چون دردهایی کشیده ام که مرا ساخته است

و چیزهایی می دانم که هیچ کس نمی داند

و پس از مرگم  کالبدم خواهد پوسید...

افسوس و صد افسوس که ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط بردیا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 23:52 |

 نمي بخشمت ....

 بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

 

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

 

 نمي بخشمت ....

 

بخاطر دلي كه برايم شكستي ....

 

 بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

 

 نمي بخشمت ....

 

 بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

 

 بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

 

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي ...

      


من هنوز نفس مي کشم ... هنوز راه مي رم ... هنوز مي تونم ببينم ... بشنوم... دل مرده ام رو با خودم هر جا که مي رم به دوش مي کشم ...مرگ تدريجي روحم رو که ذره ذره تاريک و تاريک تر مي شه رو جلوي چشمام  مي بينم ... ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه کاغذ رو پر کن ... ديگه اشکي توي چشمم نمونده که سر قبر آرزوهاي مرده ام بريزم ... ديگه برام کبريتي نمونده که باهاش برگهاي خشگ غمم رو به آتيش بکشم و با گرماي شعله اش دلمو گرم کنم ... مدتهاست که منتظر پايان اين کابوس و بيدار شدن از اين خواب لعنتيم ... کابوسي که سالهاست دارم مي بينم ... رويايي که بيدار شدن ازش به قيمت زندگي تموم مي شه ... من هنوز راه مي رم ... مي بينم ... مي شنوم ... نفس مي کشم ... ولي زنده نيستم ... خيلي وقته مُرده ام ... خيلي وقته

          

     

+ نوشته شده توسط بردیا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 23:48 |

سلام به همه ی دوستای گلم که این وبلاگو می خونن،راستش من به خاطره مشکلات زیادی از جمله کنکور نتونستم آپ کردنه این وبلاگو ادامه بدم(حدود یک سال و دو ماه) اما چند شب پیش وقتی یه سر به وبلاگم زدم وبخش نظراتشو دیدم و لطف دوستامو دیدم که حتی 3 ماه بعد آخرین آپ شدنه وبلاگ برام نظر گذاشته بودن وسوسه شدم که دوباره اگه بتونم وبلاگمو که خیلی براش زحمت کشیده بودم آپ کنم امیدوارم که بتونم در ضمن به نظرای شما دوستان گلم هم نیاز دارم.ببخشید چشمای قشنگتونو خسته کردم.فعلاً...

بای تا های...

رئیس عاشقا      

+ نوشته شده توسط بردیا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 1:29 |