تبليغاتX
َفریاد بی صدا

                             

نام اصلی : جنیفرلین لوپزJennifer Lynn Lopez / لقب : جی لو / قد : cm 168 جنیفر لین لوپز در24 جولای 1970 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد . 2 خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانه دار و خواهر کوچکتر لیندا 30 ساله مشاور امور تفریحی کانال 11 نیویورک می باشد.

آرزوی همیشگی جنیفر این بود که سوپر استاری پر کار شود.

والدین جنیفر (مادرش) گوآدالوپ رودریگرز و ( پدرش ) دیوید لوپز هر دو در شهر پونس پورتوریکو ، دومین شهر بزرگ پورتوریکو متولد شدند . هردو ( پدر و مادرش ) در کودکی به ایالات متحده آمدند و زمانی که در نیویورک زندگی می کردند با هم آشنا شدند . با وجود اینکه جنیفر از نژاد پورتوریکویی است ولی والدین مادربزرگ پدریش اروپایی هایی بودند که در جزیره پورتوریکو اقامت داشتند
.

جنیفر از کودکی به موسیقی های ملل مختلف علاقه داشت . به خصوص به ریتمهای Afro-caribbean مانند : ( salsa ) سالسا ، مرنجو ( meringue ) و باچاتا (bachata ) و شاخه های اصلی موسیقی مانند پاپ ( Pop ) هیپ هاپ ( Hip hop ) و آراند بی ( R&B ).

وی با وجود عشقش به موسیقی به صنعت فیلم هم علاقه نشان می داد . فیلم موزیکال ریتامورنو (Moreno Rita) که در سال 1961 ساخته شده بود تاثیر عمیقی بر او گذاشت .

جنیفر در سن 5 سالگی به کلاسهای آموزشی رقص وموسیقی رفت و جدای از این برنامه ها در یک مدرسه مذهبی کاتولیک دخترانه مشغول به تحصیل بود. او 8 سال در این مدرسه که خانواده مقدس نام داشت درس خواند وبعد از 4 سال در دبیرستان پریستون ( Preston ) تحصیل کرد وفارغ التحصیل شد . او در مدرسه ورزشکار قابلی بود. رشته ورزشی که در مدرسه کار می کرد تنیس و ورزشهای مربوط به دو و میدانی بود
.

لوپز در 18 سالگی از پدر ومادرش جدا شد. در آن زمان دریک موسسه حقوقی مشغول به کار بود و شبها نیز به انجام حرکات موزون ( !!! ) می پرداخت . پس ازآن پیشنهاد بازی در نقش Fly girl در کمدی فاکس هیت در برنامه In living color به او داده شد. پس از دو سال کار هنری در برنامه In living color همچنان به کار رقص ولی این بار در گروه مشهور جنت جکسون (Janet Jackson ) ادامه داد
.

اولین فیلم او گری گوری نوا خانواده من است (Gregory novas my family ) در سال 1975 است و شغل بازیگری او زمانی استحکام یافت که در سال 1997 نقش سلنا کوئینتا نیلا (Selena Quintanilla ) خواننده معروف را بازی کرد

                                             

همسران :
اوجانی نوآ 22 فوریه 1997 تا ژانویه 1998 ( طلاق)

گریس جود 29 سپتامبر 2001 تا 26 ژانویه 2003 (طلاق)
مارک انتونی 5 ژوئن 2004( تا زمان ترجمه این مطلب که حرفی از طلاق بینشون نبوده )!

بد نیت این را هم بدانید که جنیفر در مجله People ( 1997 ) به عنوان یکی از 50 فرد زیبای جهان شناخته شد. باشگاه بدن سازی به او لقب گیتار داده بودند چون بدنش قوسی شبیه به گیتار داشت
!

در جشن فیلم سلنا ،28 اکتبر 1996 در سان انتونلو، جنیفر این ستاره سینما و موسیقی با یک اتفاق عشقی غیره منتظره مواجه شد . زمانی که دوست پدرش اوجانی نوآ میکروفن رابه دست گرفت و در حالیکه یک حلقه جواهر مریکوس کات بزرگ را در دست داشت در میان جمع به او پیشنهاد ازدواج داد! جنیفر نیز بلافاصله به او پاسخ مثبت داد. ( مثل اینکه خودش منتظر بوده)!

او برای آموزش حرکات موزون ( !!! ) به مانهاتان (Manhattan) نقل مکان کرد وشبها در استودیویی که تمرین رقص می کرد می خوابید.

شایع شده که او بدنش را 1 میلیارد دلار بیمه کرده وتحت حمایت 300 میلیون دلاری از طرف بیمه است دسامبر
1999

لوپز و دوست پسرش Puffy در ارتباط به یک کلوپ شبانه تیراندازی دستگیر شدند . پلیس آنها را با یک اسلحه دزدی دستگیر کرد. اما از جنیفر رفع اتهام شد و از زندان آزاد گردید . دسامبر
( 1999)

مادرش در وچستر Westchester کانتری نیویورک معلم مدرسه است
.

او و دوست پسرش Puffy در 14 ژانویه 2001 اعلام کردند که به دوستی خود خاتمه بخشیدند او اولین بازیگر زن آمریکای لاتینی است که بالا ترین دستمزد را برای بازی در نقش selena در فیلم طراحان عروسی 2001 ( wedding planner ) به خود اختصاص داد که مبلغی برابر 1 میلیون دلار می باشد. او این فیلم وآلبوم (Hitnomberone ) را در یک هفته به طور همزمان ) کارکرد. ( یه لقمه نون چی کارا که نمیکنه
!

جنیفر با همسرش گریس جود ( Gris Judd ) زمانی که کلیپ برای عشق قیمتی نیست را اجرا می کرد ، آشنا شد . آنها جشن کوچکی برای ازدواج خود ترتیب دادند که در خانه ای در لوس آنجلس برگزار شد و 170 نفر مهمان داشت
.

بدنش به عنوان زیباترین اندام در مجله انگلیسی Celebrity Bodies شناخته شده است.

او یک رستوران کوبایی جدید به نام Madres مادرس در پاسادنا Pasadena کالیفورنیا افتتاح کرده و صاحب خانه ای به ارزش 1/9 میلیون دلار در سواحل میامی است و همسایگان دیوار به دیوار او روبین و تری گیپ هستند وخانه ریکی مارتین 7 بلوک با خانه جنیفر فاصله دارد .

سومین آلبومش این من هستم ... وبعد (This is me … them ) را در 26 نوامبر 2002 به پایان رساند
.

در اکتبر 2002 با بن افلک نامزد کرد. گفته می شود جنیفر اصلاً مشروبات الکلی مصرف نمی کند
.
       
همسر سابقش گریس جود و نامزد سابقش بن افلک در یک روز متولد شده اند . بن سه سال از گریس کوچکتر است. جنیفر در 20 ژانویه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد
.

او اشعار ترانه Dear Ben)) بن عزیز را برای نامزدش بن افلک سروده بود تا به او بگوید که چقدر عاشقش است
.
آوریل 2004 زمانی که با بن افلک نامزد بود در مصاحبه ای اعلام کرده بود که پس از ازدواج با نام افلک به کار هنری و حرفه ای خود ادامه خواهد داد ولی این اتفاق هیچ گاه نیفتاد چون در فوریه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد
.
نظرات شخصی
:
پاسخ اودر مورد اینکه زمانی که در مورد خودش شایعاتی می شنود چه عکس العملی نشان می دهد : به آن می خندی ،گاهی مواقع کمی ناراحت می شی ، می زاری تموم شه چون تو یه انسانی. ( اگوست
2000)
در پاسخ اینکه چه زمانی احساس ناامنی می کند گفته است : زمانی که آماده نیستم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است
.
واقعا به انتقادهای مردم بی توجهم
.
از قوزک پاهایم ناراضی نیستم ،واقعا درخشان هستند
.
همه ما در طول زندگی به عشق مبتلا می شویم وتاثیرات عشقهای از هم گسیخته را می چشیم ، من کمی احسساتی تر از بقیه ام، واین اتفاق برایم ناراحت کننده است. من به مردم می گویم ولی هیچ کس گوش نمی کند
.
همیشه وحشت زیادی از مرگ یا بیمار شدن دارم وچیزی که از آن می ترسم تنها شدن است به خاطر همین به دنبال نورچراغ می گردم ، آن وقت فکر می کنم تنها نیستم
.
ترس از تنها شدن سراسر وجود مرا فرا گرفته است .

دستمزدها :
15Monster - in - law (2005) 1-
میلیون دلار
2-
زندگی ناتمام (2004) 15 میلیون دلار
3-
افتخار رقصیدن با شمارا دارم (2004) 15 میلیون دلار
4 Jersey girl (2004) 4-
میلیون دلار
5-
گیگیلی (2003) 12میلیون دلار
6- Maid
در مانهاتان( 2002 )12 میلیون دلار
7-
کافی است( 2002 )10 میلیون دلار
8-
چشمان فرشته ( 2001 ) 9میلیون دلار
9-
طراحان عروسی (2001) 9 میلیون دلار
10-
سلول (2000 ) 4میلیون دلار
11-
مورچه ها ( 1998 ) 50 هزار دلار
12-
خارج از برنامه ( 1998 ) 2 میلیون دلار
13-
تو بچرخ ( 1997) 1 میلیون دلار
14-
انا کندا Anaconda( 1997 ) 1 میلیون دلار
15-
سلنا ( 1997 ) 1 میلیون دلار
16-
خون وشراب ( 1996 ) 250 هزار دلار
17-
چک ( 1996 ) 200 هزار دلار
18-
خانواده من ( 1995) 50 هزار دلار

      

پ . ن :

۱.مثل اينکه مامان جنيفر لوپز از مارک آنتونی هيچ خوشش نمياد و همش به مطبوعات ميگه که من خيلی خوشحال ميشدم اگر که جن با بن ازدواج ميکردن و اون بنيفر (مخلوط اسم جنيفر و بن) تشکيل ميشدن.همينطور خانواده مارک از دست خانواده جنيفر خيلی شاکين و ميگن که اونا اصلا توی مراسم عروسی ما رو خوب تحويل نگرفتن و خيلی از ما بد پذيرائی کردن...خلاصه اينا هم چشم رو هم چشمی زياد دارن.تازه ميگن کيک عروسی جنيفر و مارک مال همون عروسی بن و جنيفير بوده که بهم خورده بود

۲.آرايشگرو چهره پرداز سابق جنيفر لوپز Jennifer Lopez قرار است کتاب بنويسد

آرايشگرو چهره پرداز سابق جنيفر لوپز او را تهديد کرده است که اگر به انتقاد از او در ميان عموم ادامه دهد، کتابي راجع به او خواهد نوشت.
Scott Barnes
به مدت چهار سال براي لوپز کار مي کرد که
.
وقتي لوپز به او مشکوک شد - که اطلاعات خصوصي او را به مطبوعات گزارش مي دهد ، او را اخراج کرد
.
اما Barnes که با" Kate Hudson" و Uma Thurman" " نيز کار کرده اين گزارشات را تکذيب مي کند
.
Barnes
تصميم دارد اسراري راجع به "دعا نويس" لوپز - که گفته مي شود خانه ي او را از "عناصر بد" پاکسازي مي کند و مردمي که او را ناراحت مي کنند را طلسم مي کند- را افشا کند
.
بنا به منبعي موثق در وب سايت Pagesix.Com : " Barnesهمه چيز را مي داند. او اطلاعات زيادي در مورد جنيفر و" دعا نويسش " ، بنام، Merle Gonzalez دارد
.
بعد از آنکه Ben Affleck جنيفر را ترک کرد، Merle به خانه جنيفر رفت تا آن را از عناصر بد پاکسازي کند. Merleبراي صحنه ويدئو کليپ جديد Shall We Dance هم دعا خواند و بعضي ها مي گويند که جنيفر از Merle خواسته که مردمي که به او بدي کرده اند را طلسم کند
.
نماينده جنيفر گفته است: "ما در مورد مسائل شخصي حرفي براي زدن نداريم."

" جنيفر لوپز " بزودي دو البوم انتشار خواهد کرد که يکي به زبان انگليسي و ديگري اسپانيائي خواهد بود .
او براي اولين بار است که البومي به زبان اسپانيائي اجرا مي کند و از اين بابت بسيار هيجان زده است.

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:23 |

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود.

          

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:11 |

پس از دیدار تو

همواره شادمان بوده ام ولی دائم در نگرانی

نگران اینکه شاید از من نا امید شوی

نگران اینکه دوستی مان به پایان برسد

نگران اینکه شاید از بودن با من شاد نباشی

نگران اینکه شاید برای تو اتفاقی بیفتد

عاشق تو شده ام

وشاید نگرانی فراوان من

به خاطر عشق من به توست


بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام برمیدارم

بگذار آن باشم که در کنار تو گل میچیند

بگذار آن باشم که ژرفای احساسات خود به او میگویی

بگذار آنباشم که رازهایت را به اومیگویی

بگذار آن باشم که در غم به سوی او می روی

بگذار آن باشم که در شادی همراه او میخندی

بگذار آن باشم که تو عاشقشش هستی

                                        

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:2 |

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

                                               


ازجدایی ازهمان عشق خدایی ازمحبت ازصداقت

ازگذشته ازرفاقت ازغم ودردجدایی لحظه های بی وفایی

کوچه های سردوتاریک انتهای رودباریک یاددارم ان اقاقی

یادگارش هست باقی ان قناری درقفس بود درداویک هم نفس بود

خاطراتم پاره پاره دنیاهم تیره وتاره می نویسم ازشقایق

می نویسم ازدقایق نامه ای بی اسم وامضا می نویسم توی رویا

می رسداخربه دریا می کندهنگام برپا نامه ای دردست صیاد

خاطراتم رفته برباد مرد صیادنامه راخواند درد یارعاشقان ماند

      

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 6:50 |

"خدا صدای من را دوست دارد !"

چندی پیش در صدد بودیم تا مصاحبه ای با لیداخواننده جوان و خوش صدای کشورمون انجام بدیم اما با توجه به مشکلات موجود موفق به این کار نمیشدیم . چند روز پیش که به طور اتفاقی با پدر ایشون ملاقاتی داشتیم قرار مصاحبه رو گذاشتیم و ایشون هم با توجه به لطفی که به ما داشتند قبول کردند و ما موفق شدیم بالاخره اولین مصاحبه اختصاصی رو با ایشون انجام بدیم و تعدادی هم عکس از ایشون بگیریم . ضمنا با توجه به کسالتی که ایشون داشتند و با توجه به امکانات کم ما برای ضبط صدا به ما لطف کردند و 2 تا از اهنگ هاشونو به طور زنده برای ما اجرا کردند که میتونید از پایین همین صفحه دانلود کنید تا به این نکته که واقعا صدای زیبایی دارند پی ببرید .

Iranaudio.Net : لیدای عزیز سلام ، در ابتدا اگه میشه خودتونو معرفی کنید ؟

LIda : با سلام به خدا ، من لیدا هستم متولد خرداد 1370

Iranaudio.Net : چند تا خواهر و برادر داری و ایا اونها هم میخونن ؟

LIda : من 1 خواهر کوچیکتر دارم که اونم اهل خوندن نیست .

Iranaudio.Net : از چند سالگی خوندنو شروع کردی و مشوق اصلیت چه کسی بود؟

LIda : من از 8-9 سالگی خوندنو شروع کردم ومشوق اصلیم 1 نفر بوده که اون هم پدرم هستن .

Iranaudio.Net : شغل پدر و مادرت ربطی به موسیقی داره ؟

LIda: اصلا ، البته این رو هم بگم که پدرم از دوران کودکی به موسیقی علاقه داشتند و کارهایی هم در این زمینه انجام دادند .

Iranaudio.Net : اولین باری که حس کردی میتونی بخونی و صدای خوبی داری کجا بود ؟

LIda : مراسم ختنه سوری پسر داییم بود که به اصرار دختر خالم که منو وادار کرد و گفت خواهش میکنم برو بخون تو این مجلس و منم که از خوندن خوشم میومد اولین بار که خوندم توی همون مجلس بود .

Iranaudio.Net : اون موقع چند سالت بود ؟

LIda : همون 8-9 سالگی بود .

Iranaudio.Net : خواننده مورد علاقت ؟

LIda : من خواننده مورد علاقم از بچگی گوگوش بوده و کمی که بزرگتر شدم شادمهر عقیلی و الانم که همه خواننده ها رو دوست دارم ولی خوب از همه بیشتر شادمهر عقیلی و خانوم گوگوش

Iranaudio.Net :دوست داری یه روز با یکیشون بخونی ؟

LIda : با شادمهر اره.                                        

                            

Iranaudio.Net : به غیر از البوم عسلک هم البومی دادی بیرون یا در دست تهیه داری؟

LIda : این اولین کارم بود ولی خوب البوم بعدیم اسمش "12 قدم به سوی خدا" هستش که همون تور که از اسمش معلومه 12 تا اهنگ داره و شعرهاش هم خیلی پر محتوا تر از البوم عسلک هستن و همشون معنوی هستن و واقعا در وصف خدا سروده شدن .

Iranaudio.Net : کل 12 تا اهنگ ؟

LIda : اره ! ولی خوب مهم نیست که توی همه اهنگها اسم خدا برده شده باشه ولی خوب از نظر معنوی همه اهنگها به سوی خداست !

Iranaudio.Net : چه کسانی توی تهیه این البوم باهات همکاری کردن ؟

LIda : خیلی ها همکاری کردند از جمله پدرم ، مادرم ، اقای کعبه ای ، اقای فخاری ، اقای رضا زاده ، اقای خمالی ، اقای رضایی ، مهدی ، یحیی و خانواده عموم که تو تهیه این البوم کمکم کردن و من هم از همینجا از اونا کمال تشکر رو دارم .

Iranaudio.Net : با چه سازهایی و در چه حد اشنایی داری؟

LIda : من با گیتار کمی اشنایی دارم و کمی میزنم .

Iranaudio.Net : من ویولن هم دیدم میزنی !

LIda : نه ! اون ویولون که توی کلیپ ها دستم هستش مدله !

Iranaudio.Net : اوقات فراغتت رو چطوری میگذرونی؟

LIda : من زیاد اهل تفریح هستم و مواقعی که بیکار میشم با کسایی که دوستشون دارم میرم بیرون .

Iranaudio.Net : خوندن چی ؟

LIda : خب مواقعی که بیکار میشم یا با پدر و مادرم تنها باشم میخونم ولی اگه اونها هم حوصله نداشته باشن میرم توس اتاق و میخونم .

Iranaudio.Net : به رنگ قرمز علاقه داری ؟

LIda: همه فکر میکنن قرمز چون توی ویدپو هام قرمز پوشیدم ولی من از سفید و ابی خوشم میاد .

Iranaudio.Net : تیم مورد علاقه ؟

LIda : من از فوتبال بدم میاد !!!

Iranaudio.Net : ورزش مورد علاقه ؟

LIda : اسکیت

Iranaudio.Net : اگه دوباره متولد بشی ، بازهم خوانندگی رو انتخاب میکنی؟

LIda : صد در صد

Iranaudio.Net : موسیقی رو به عنوان شغل انتخاب کردی یا هنر ؟

LIda : خب اول هنر بعد از اون هم شغل

Iranaudio.Net : کلاس چندمی و ایا خوانندگی به درست هم لطمه ای وارد کرده یا نه؟

LIda : کلاس سوم راهنمایی و متاسفانه خوانندگی تا حدودی به درسم لطمه زده !

Iranaudio.Net : دوست داری موسیقی رو تا کجا ادامه بدی ؟ یعنی بزرگترین ارزوت چیه؟

LIda : قبل از اینکه این البومم بیاد بیرون دوست داشتم یه روزی خواننده بشم وای الان که البومم اومده بیرون و به ارزوم رسیدم میخوام توی کارم موفق باشم و موفقیت کسب کنم

Iranaudio.Net : به نظر شما یک خانوم میتونه تو موسیقی پیشرفت داشته باشه و به موفقیت برسه ؟

LIda : تو نوازندگی و سرونن شعر و اینها اره ولی خوندن به صورت تک خونی نمیشه !

Iranaudio.Net : برای گرفتن مجوز هم اقدامی کردید ؟

LIda : بله ، از همون اول که صدای من کشف شد ما خواستیم برای گرفتن مجوز اقدام کنیم و متاسفانه خیلی هم تلاش کردیم و اتفاقا توی اداره ارشاد تهران هم پرونده داریم و اکثر شعر ها و اهنگ های البوم عسلک مجوز دارن !

Iranaudio.Net : شما که مجوز دارین پس چی شد که البوم توی امریکا پخش شد؟

LIda : کار ما شعرهاش و اهنگهاش مجوز داشت ، صدای من به این خاطر که گفتند صدای بچه نیست و بزرگتر از سنم هست مجوز نگرفت و گفتند صدای من باید حتما با همکاری یک مرد باشد و یا اینکه با یک گروه کار کنم و من هم که دوست نداشتم با یک گروه یا با کس دیگه ای بخونم

*** پدر لیدا : البته اونها صدای لیدا رو وقتی تست گرفتن قبول کردن اما وقتی ما البوم رو اماده کردیم و کلی هزینه کردیم و البوم رو بردیم برای مجوز ، گفتند که صدای لیدا به صدای بچه نمیخورو و باید برای برنامه کودک بخونه . ما هم گفتیم این اهنگها و شعرها تایید شده خود شماست اما اونها گفتند که ما به صدای دختر و زن به صورت تک خونی مجوز نمیدیم و اگه قراره که مجوز بگیره حتما باید به صورت هم خونی با یک مرد باشد و ما هم که دیدیم اینطوریه زیاد پا فشاری نکردیم

برای پخش ویدئو هم البوم توسط یکی از اقوام که در دبی بودن پخش شد یعنی قراردادی با شرکت پارس ویدئو امضا شد که ما زیاد در جریان کار نبودیم

Iranaudio.Net :برای ساخت کلیپ ها هم با مشکلی از سوی وزارت ارشاد مواجه شدید؟

LIda : توی کلیپ ها حجاب رعایت شده و مشکلی ندارن و کلیپهایی که تا حدودی حجاب رعایت نشده توسط اشنایان پخش شده و کلیپهای اصلی مشکلی ندارن ، البته ما یه پرونده ای از سال قبل توی دادگاه داریم که به علت پخش کلیپ های لیدا از ماهواره و مصاحبه ای که ما با شبکه امید ایران انجام دادیم بود که خوشبختانه توی اون پرونده تبرئه شدیم البته از نظر من که پدر لیدا هستم این مسائل مشکلی ندارند و لازمه که از همینجا از اقای کعبه ای و خانواده محترم که در تمامی مراحل ما رو یاری کردند کمال تشکر رو داشته باشم .

Iranaudio.Net :وقتی کلیپ هاتون توی ماهواره پخش میشه چه حسی داری؟

LIda : اون لحظه خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم .

Iranaudio.Net : تا حالا شده توی خیابون که رد میشه مردم بشناسنت و عکس العمل مردم چطوره؟

LIda : خیلی پیش اومده مخصوصا از وقتی که البومم پخش شده ، مخصوصا خیابانهایی که شلوغه امکان نداره مردم نشناسن و اونهایی هم که زیاد نمیشناسن میگن این چقدر شبیه عسلکه !

Iranaudio.Net : پس در کل به اسم عسلک میشناسنت ؟

LIda : صد در صد !

Iranaudio.Net : کلیپهاتونو کجا ضبط کردید ؟

LIda : همین گرگان توی مناطق جنگلی !

Iranaudio.Net : هزینه البومها با چه کسی بوده ؟

LIda : با خودمون بوده ، یعنی اکثر خرجهایی که ما برای البوم کردیم و کلیپها کردیم با خودمون بوده ولی خرج تبلیغات و پوسترها با اسپانسر بوده .

Iranaudio.Net : کلا این البوم چقدر هزینه داشت برات ؟

LIda : ساخت همچین البوما بین 12 تا 15 ملیون تومن هزینه داره ولی برای ما کمی بیشتر در اومد .

Iranaudio.Net : برخورد همکلاسیات باهت چطور بود ؟

LIda : همکلاسیام دو دسته تقسیم میشن ، یک دسته باهام خوب بودن و میومدن پیشم و امضا میگرفتن و دفتر خاطراتشونو میدادن براشون خاطره بنویسم و یک دسته هم بودن که فکر میکردن من خودمو میگیرم ولی اصلا اینطور نبود و از من دوری میکردن ولی از دور کارهامو دنبال میکردن و میگفتن این همکلاسیمونه .

Iranaudio.Net : بین اینها هم کسانی بودن که حسودی کنن؟

LIda : اره بودن

Iranaudio.Net : به چه نوع موسیقی علاقی داری؟ پاپ ، رپ ، تکنو ، ...

 

LIda : من به پاپ بیشتر از بقیه سبک ها علاقه دارم .

Iranaudio.Net : کلا تهیه این البوم چقدر طول کشید؟

LIda : کلا تهیه البوم خیلی سخته ، من برای تهیه این البوم 2-3 سال کار کردم و خیلی هم سختی کشیدم .

Iranaudio.Net : شعرهای این البوم کار چه کسایی بود ؟

LIda : شعرهای البوم از اقایان علی فخاری ، محمد علی شیرازی و مسعود فردمنش و خانم شهره قائم

Iranaudio.Net : اهنگسازهات چه کسایی بودن ؟

LIda : بیشتر اهنگها از اقای محمد رضا کرم نژاد (پدرم) و چند تا هم کار اقای مهدی لطیفی .

Iranaudio.Net : توی این البوم با کسی هم همخونی داشتی؟

LIda : بله ؛ در بعضی قسمت ها اقای رضا زاده با من همخونی داشتند

Iranaudio.Net : توی البومهای بعدی چطور؟ قصد داری با پدرت بخونی یا نه؟

LIda :اتفاقا قصد داریم توی البوم یا کارهای بعدی با پدرم همخونی داشته باشیم

Iranaudio.Net : گفتی به خانوم گوگوش علاقه داری ، دوست داری توی کارهای بعدیت از کارهای گوگوش استفاده کنی؟

LIda : من خیلی به خانوم گوگوش علاقه دارو و صد در صد هم این کارو میکنم ، همون طور کا قبلا هم استفاده کردیم . ما اهنگ " ما به هم نمیرسیم " خاانوم گوگوش رو باز خونی کردیم البته با یک سبک دیگه ! ریتم این اهنگ رو ما به ریتم عربی تغییر دادیم و تصمیم داریم توی کارهای بعدی هم ازش استفاده کنیم مثلا ریتمشو تکنو کنیم !

Iranaudio.Net : چه پیشنهادی برای هم سن و سالهای خودت داری؟ کسایی که میخوان بخونن و خوانندگی جزو ارزوهاشونه؟

LIda : خب توی جامعه ای که ما داریم زندگی میکنیم ، معمولا اگه کسی بخواد بخونه برای خانوادش کمی مشکل ساز میشه ، اولین کاری که میشه کرد اینه که توی کلاسهای اموزش موسیقی شرکت کنن و سعی کنن موسیقی رو به صورت حرفه ای دنبال کنن و اگه واقعا دوست دارن موسیقی جزو هنر ، حرفه و شغلشون بشه ، برن پیش خدا و از خدا بخوان دری رو به روشون باز کنه !

Iranaudio.Net : پس تو هم به سمت خدا رفتی ؟

LIda : صد در صد . چون کار خوانندگی و جمع کردن 1 البوم به این سادگی نیست و خیلی سخته !

Iranaudio.Net : نظرت در مورد صدای خودت چیه ؟

LIda : خدا صدای من را دوست دارد !!!!

Iranaudio.Net : اخرین حرف ؟

LIda: من عقیده دارم هر کسی ، هر کاری رو میخواد شروع کنه ، حالا خوانندگی نه ، هر کاری ، اول بره پیش خدا و ازش بخواد کمکش کنه . من خودم نتیجه گرفتم و پیشنهاد میکنم به همه هم سن و سالهای خودم و کوچیکترها و بزرگترها ، هر کاری رو که میخوان شروع کنن ، از خدا بخوان کمکشون کنه .

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 4:25 |
 قسم به لب وگیسوانت ٫به کمان ابروانت به فسون دیدگانت ٫به قشنگی لبانت

به سپیدی دهانت٫به زفافت لبانت به دوچشم سبزرنگت ٫به توای تاروچنگت

به جهان اب رنگت که تورادوست دارم به قطارکاروان ها٫به امیدساروان ها

به عروس اسمان ها٫به ستون بی ستون ها به نشاط باغبان ها٫به صفای گلستان ها

که تورادوست دارم به ندای کس ندیده ٫به قشنگی دودیده

به اهوی رمیده ٫به لبان تورسیده به عقاب خوش پریده

که تورادوست دارم به بهارفصل هستی ٫به جهان روح مستی

به بلندی وبه پستی٫ به امیدی که توهستی به زمینی که نشستی که تورادوست دارم

                                   

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 4:3 |

خــــواب دیــــدم دلت برام تنــــگ شــده بود

توی اون غربت چشمات دنیا بیرنگ شده بود

چرا اون قلب رئوفت از جنس سنگ شده بود

می دونم خیلی می ترسی دیگه از منم گذشته

می دونم بین دلامون آتش جنگ شده بود

حسودا دارن می خندن می گن که دیگه بریدی

عشق ما بین من و تو چقدر قشنگ شده بود

می دونم من و نمی خوای هیچ کسی منو نمی خواد

دلم از غرور عشقت نعشه بنگ شـــده بود

اون که روزی بیوفا شد حتی به خوابم نمی یاد

دلش از جور زمونه انگاری منگ شـــده بود

نمی خوای منو ببینی این مرام عاشقا نیست

دیدن این من معصوم واسه تو ننگ شده بود

تو از اون روزی که رفتی و منو تنها گذاشتی

سر و کار من عاشق تلفن و زنگ شـــده بود

تو برو منو رها کن ولی خب یادت بمونه

یه روزی این دل ساده با تو یکرنگ شــده بود


اگر تمام ستارگان آسمان را به پای من بریزند

و بگویند:

که دل از تو برکنم

تمام ستارگان را با اشک به آسمان می چسبانم

و می گویم:

                        "متاسفم"

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 3:59 |

امشب از دوری تو دلتنگم

و غم انگيزترين آهنگم

امشب از غصه و غم لبريزم

آه ای عشق! مگر من سنگم!

برگی از شاخه جدا در پاييز

خشك و بیحوصله و كمرنگم

بی تو من دهكدهای خاموشم

دورافتادهترين فرهنگم

حرف ناگفته زياد است ولی

حيف در قافيه ها میلنگم


روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست تا من به

خاطر آخرین شعله رنج جست و جوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ئست تا کمترین سرود بوسه باشد

و روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی و مهربانی

با زیبائی یکسان شود و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 3:51 |
 
خداوند داستان نویسی ایران
 
 
                                                 
 
صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملک) و مادرش خانم عذری- زیورالملک هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد که در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد.

در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.

در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال 1319 در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.

در سال 1322 همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد.
 
 
آثارصادق هدایت:
 

 

 

زنده بگور
حاجی مراد

اسیر فرانسوی

داود گوژ پشت

مادلن

آتش پرست

آبجی خانم

مرده خورها

آب زندگی

سگ ولگرد
دن ژوان کرج

بن بست

کاتیا

تخت ابونصر

تجلی

تاریکخانه

میهن پرست

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 7:21 |
برای اینکه وبلاگ از حالت یکنواخت و کسل در بیاد چندتا جوک براتون مینویسم بخونید حالشو ببرید:

 

*ترکه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه.

*تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه پدرشون رو در بیاره. ملت هم ميان هر كي يه چیزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه میفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام می‌جنگيدم؟

*تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

*تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه در آوردی ؟ ساندویچیه میگه:آخه عزیز من این یکی مغز ترکه باید ۱۰۰ تا کله بشکنیم تا این یکی از توش در بیاد.

*یه روز تو اتوبوس پيرزنه بلند شد و گفت
ني ناي ني ناي ني ناي ناي
همه فکر کردند که دیوونست و مي خواد
برقصه و دست زدند
پيرزن ناراحت شد دندان مصنوعي خودش رو گذاشت
و گفت:
نياوران نگه دار.

 *دو نفر شيره‌اي درددل مي‌كردند و از مشكل لاينحل يبوست مي‌ناليدند. اولي گفت: اشمال آقا، راشتشو بگو... تو شالي چند دفعه مي ري مشتراح؟ اسمال آقا گفت: دروغ شرا... بهار يه دفعه... تابشتون يه دفعه... پاييز يه دفعه... زمشتون هم يه دفعه...! اولي گفت: خوب پدر شگ... يه دفعه بگو اشهال دارم.

 *يک بار از بامشاد مي پرسند که : چه ماشيني را دوست داري ؟ بامشاد ميگه ژيان ....ميگن چرا ؟ ميگه : چون ازش روغن مي چکه.

 *به روز ترکه يه سر هنگ ميبينه ميگه شما گروهبان هستيد ؟ سرهنگ ميبينه اين خيلي شوت ميزنه ميگه آره عزيزم من گروهبان هستم ، يه دفعه ترکه ميگه پس غلط کردي لباس سرهنگ ها رو پوشيدي.

 *تو جاده يه افسر جلوي ماشين رو ميگيره ميگه : شما بخاطر بستن کمر بند 50 هزار تومان برنده شدين حالا با اين پول ميخواهيد چيکار کنيد ؟ راننده فکر ميکنه ميگه ميرم گواهينامه ميگيرم ! يه دفعه زني که بقل دست راننده نشته بود ميگه جناب سروان زياد به حرف هاي اين شوهر من توجه نکنيد و قتي مست ميشه يه بند چرت و پرت ميگه ! تو صندلي عقب يه يارو خواب بوده از سر و صدا پا ميشه و چون تو باغ نبوده ميگه از اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار کرد ! يه دفعه يکي از صندوق عقب ماشين داد ميزنه : بلاخره از مرز گذشتيم ؟

 *به ترکه میگن اسم یه امام بگو ، میگه : سوج ، میگن سوج یعنی چی ما که امام سوج نداریم ، ترکه میگه خودم دیدم پشت یه اتوبوس نوشته بود "یا سوج".

 *به يه ترکه ميگن چرا داروهات رو به موقع نمي‌خوري؟ ميگه آخه مي‌خوام ميکروبها رو غافلگير کنم!

 *ترکه رو مي افته جزيره آدم خوارها بعد آدم خوارها ميگن آدم ... آدم ... ترکه ميگه : آهاي داداش حالا که حرف خوردن شد ما شديم آدم؟؟؟

 *سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمرا قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من هیچی نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، گند میزنه به قانون باباهاي هردوتون.

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 7:7 |
سلام دوستان

 ممنون از اینکه به این وبلاگ سر میزنین و با نظراتتون منو خجالت میدین 

اگر خواستین از آپدیت شدن این وبلاگ و وبلاگ "هرچی" با خبر بشین آی دی زیر را اَد کنین.

Metallover_1990

اینم وبلاگ دیگری از من

http://www.ml-everythings.blogfa.com

    

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 7:0 |


چرا باید فراموشت کنم عشق؟

چرا باید که خاموشت کنم عشق؟

چرا تقدیر من این چنین گشت؟

که عشق از برایم آتشی گشت

بسوزاند کلبه و آشیانه دل

بمیراند عاشق سرگشته محمل

چرا حرف دلم بهرت یه قصرست؟

چرا سوز دلم آه نگفته ست؟

که تقدیرم رقم بر هجرتی زد

همی داغ جدایی بر دلم زد

نباشد بهر من بی تو نگاری

که دارم بی تو من فردای تاری


چندی است که دل در گرو خال سیاه است

افسون شده و مست از آن نیم نگاه است

دلدار تو بگزار که گمراه تو باشم

گمراه تو بودن قدم اول راه است

خواهم که بریزم به قدمت همه عمرم

عمری که به راه تو نشد صرف حرام است

باز آی و به تاریکی شبها صحرم باش

باز آی که این سوخته دل چشم به راه است

 


هر روز

درهوای تو بیدار می شوم

چشمان مضطربم را که خیس خیس

از خوابهای پریشانی منند

با دستهای خسته خود لمس می کنم

دستم جوانه می زند و

باز این تویی

آن رویش نجیب

که در من بهانه داشت

من با سلام تو آغاز می شوم

من با شروع دلهره

تکرار می شوم

بر من ببار

هر چه که خواهی

هر آنچه هست

از من دریغ مکن

تو باران شو و ببار

من تشنه ام

کویر ترک خورده

باغ بی بهار

در من جوانه بزن

باغ شو، باغ ، باغ

ای دیدنت بهانه بودن !

عبورکن

از دشت فاصله تا باغ زندگی

ای خواهش نگاه خسته من !

رویش نجیب !

در من شروع کن

رویش صدها جوانه را

                        
+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 6:47 |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:"یواش تر برو من می ترسم."

مرد جوان:"نه اینجوری خیلی بهتره."

زن جوان:"خواهش می کنم من خیلی می ترسم."

مرد جوان:"خوب اما اول باید بگی دوستم داری."

زن جوان:"دوستت دارم.حالا میشه یواش تر برونی."

مرد جوان:"مرا محکم بگیر."

زن جوان:"خوب حالا میشه یواش تر برونی"

مرد جوان:"باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بگذاری آخه نمی تونم راحت برونم اذیتم می کنه"

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود .{برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود .پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا :

                                    او زنده بماند.

           


اي هواي ديدنت سوز و آه من


گوشه ابروي تو قبله گاه من


كشته اين حسرتم كز چه رو اي گل


چهره پنهان ميكني از نگاه من

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 6:35 |
               

ایرج قادری، بازیگر و کارگردان سینما متولد 1314 در تهران است، ساخت 27 فیلم و بازی در بیش از 65 فیلم حاصل حضور 45 ساله قادری در سینمای ایران می‌باشد. وی به مرور تاریخ شفاهی دوران بازیگری و فیلم سازی خود و وضعیت امروز سینمای ایران پرداخت. قادری گفت: من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و می‌خواستم یک جوری خودم را ارضاء کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم چشمه آب حیات شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم. یاسمی قبلا هم یکی دو بار به من پیشنهاد بازیگری داده بود اما من تحصیل را بهانه قرار می‌دادم و رد می‌کردم.

ولی در آن شرایط، خروج از تهران انگیزه‌ای شد تا گرفتار سینما و فیلم‌سازی شوم. وی افزود: بعد از این فیلم به سینما علاقمند شدم و تصمیم گرفتم به درستی به سمتش بروم. به عنوان تهیه کننده سراغ کارگردان تحصیلکرده‌ای به نام میر صمدزاده رفتم و با شاملو به عنوان نویسنده فیلم‌نامه شروع کرده و فیلم‌هایی چون تار عنکبوت، بن‌بست، داغ ننگ را ساختیم که همه اینها به دلیل اینکه نوع نگاه شاملو در سینمای آن زمان جایگاه خوبی نداشت در گیشه ناموفق بودند و من با ناملایمات شدید مالی روبرو شدم بطوریکه مدتی افسرده بودم.

قادری تصریح کرد: لیلاج، شروع کارگردانی من در سینما بود که تقریبا فیلم موفقی شد و بعد از آن هم بسترهای جداگانه را ساختم، که فیلم موفق و سودآوری بود، به حدی که توانستم تمام بدهی‌هایی که از زمان فیلم ماجرای جنگل برای مانده بود را بدهم و تسویه کنم.

وی افزود: تا سال 61 و فیلم برزخی‌ها و دادا، بطور مداوم مشغول کارگردانی و بازیگری بودم که به یکباره بیکار شدم و نفهمیدم چرا نگذاشتند من کار و بازی کنم!. بعد از فیلم تارج هم مرتب این طرف و آن طرف با مقامات صحبت می‌کردم و می‌پرسیدم مشکل من چی است؟

تا اینکه کار کردن من بلامانع اعلام شد و با فیلم می‌خواهم زنده بمانم دوباره شروع کردم که فعلا تا فیلم “چشمان سیاه” ادامه داشته است. وی بهترین کارگردانی که با او کار کرده است را ساموئل خاچکیان خواند و به ایسنا گفت: در دو فیلم مرگ در باران و کوسه‌ی جنوب، با ایشان بودم که خیلی راحت بودم مرحوم خاچکیان هم از من راضی بود.

قادری، در معرفی بهترین‌فیلم‌هایش اظهار داشت: من از کارهایم راضی کامل نبودم چون همیشه یک جای کار ایراد داشته و آدم هم تحت‌الشعاع آن اشکالات مجبور بوده تن دهد.

در کل کارهایی که به عنوان بازیگر حضور داشتم از صحنه‌هایی از فیلم‌های « کوچه مردها » و « پشت و خنجر » که خیلی مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم می‌آید ولی به هر حال من فیلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازی نکرده‌ام.

وی در مقایسه وضعیت سینمای امروز ایران با گذشته گفت: در مقایسه فیلم‌های قدیم با الان یک فاصله 30 ساله است همانطور که در گذشته فیلم‌های خوب و بد داشتیم الان هم به همین صورت است. تکنیک، بضاعت و سیستم کار برای فیلم‌سازی فرق کرده و شرایط بهتری برای فیلم‌سازی پیش آمده است. حالا به کار گرفتن این امکانات هم خودش مسئله‌ای می‌باشد.

درباره هنرپیشگان هم همینطور است. اینکه الان فکر کنید اتفاق عجیبی افتاده و هنرپیشه‌ها خیلی فرق کرده‌اند به نظرم اینجوری نیست فکر می‌کنم سینمای ایران برای تربیت یک سری هنرپیشه زحمت نکشیده است.

وی افزود: یک فیلمبردار خوب چند روزی پیش به من گفت در فیلمی در به در دنبال یک پسر 20، 21 ساله می‌گشته‌اند و کارگردان آن گفته اجازه بدهید قادری یکی دو تا هنرپیشه در فیلم‌هایش بگذارد و صاحب نام بکند و شما از آنها استفاده کنید! یعنی بنشینند، من یک هنرپیشه مثل گلزار بیاورم و شما ببینید خوب است و بعد بگویید برویم از آن استفاده کنیم. این خیلی باعث تأسف است. اصلاð ما در سینما چکار باید بکنیم. من که معمولا از چهره‌هایی که خودم پیدا می‌کنم استفاده می‌کنم.

وی افزود: خیلی جالب است که ما یک پرسوناژ پسر 20 ساله بخواهیم و افرادی مثل گزار، رادان و حیایی را جای 20 ساله‌ها جا بزنیم!.  کارگردان فیلم‌های نابخشوده و طوطیا با اشاره به الگو گرفتن بعضی از بازیگران امروز از بازیش اظهار داشت: الگو برداشتن خوب است اما نه اینکه فتوکپی دسته دهم باشد. من نمی‌گویم من بازیگر خوبی هستم نه ما هم یک کاری می‌کردیم ولی اگر قرار باشد بازی من را یک نفر الگو کند ای کاش بتواند تا حداقل الگوی زوار در رفته نباشد.

قادری خارج شدن بعضی از بازیگران را از صحنه قهر طبیعت دانست و گفت: آنها باید دنبال آن بگردند که چرا از رده خارج می‌شوند و مثلاð در 35 سالگی حضور ندارند.

من گاهی فکر می‌کنم الان 40 سال است که بازیگر و کارگردانم چرا این همه لطف هنوز هم هست؟ من اگر چند فیلم بد می‌ساختم شاید از رده خارج می‌شدم پس بی‌توجهی خود من است. آن هنرمندی که در سینما از رده خارج می‌شود باید به خودش مراجعه کند که چرا؟

وی افزود: امروز باید بدانم در مملکتی زندگی می‌کنم که دارای نظام اسلامی است و باید به خیلی نکات توجه کنم از گردش و تفریح شخصی بزنم. اگر یک مقدار ولنگاری، بی‌توجهی و ندانم کاری بکنم من هم از رده خارج می‌شود. با کار خوب و لیاقت و توجه به این نکاتی که اشاره کردم می‌توان همیشه ماند. هیچکس نمی‌آید که از ما حفاظت کند خودمان باید حافظ وجود و شخصیت خودمان باشیم.

قادری با ابراز علاقه به شروع فعالیت بازیگری در سینما به ایسنا گفت: چون در فیلم می‌خواهم زنده بمانم به خودم رل ندادم اینجوری به نظر آمد که اجازه بازیگری ندارم. بعد از آن هم گفتند بازی نکنم. قاعدتاð من که در این مملکت هستم و دارم زندگی می‌کنم حق ممنوع‌الکار شدن ندارم. اگر گناه و خلافی هم دارم باید جایی به آن رسیدگی کنندفعلا باید به همین که اجازه کارگردانی دارم قانع باشم. البته الان نور یک پروژکتور دارد از دور تلؤلو می‌کند و ممکن است کارم درست شود.

وی افزود: اگر قرار باشد بازی کنم نمی‌آیم رل پسر 35 تا 40 ساله را بازی کنم. مثل تمام هنرپیشه‌های دنیا رل خودم را بازی می‌کنم. مثل آنتونی کویین که نقش خودش را بازی می‌کرد. به خودم تلفن می‌کنم و می‌گویم این رل به تو می‌خورد یا نه من در کارم خیلی وحشتناک دقت دارم که اشتباهات اینجوری نداشته باشد. قادری اظهار داشت: همیشه در همه جای دنیا این بوده یکدفعه یک ژانری مد می‌شود که در اینجا هم الان فیلم‌های دختر و پسری مد شده است. به نظر من هر کس باید کار خودش را بکند و کارگردانی که در یک سیستم تبحر دارد باید آن نوع را ادامه دهد. اگر بخواهد رنگ عوض کند خطرناک است. وی درباره کار آینده‌ی خود گفت: یک داستان از فریدون گله دارم که مشغول کار کردن روی آن هستم که اگر شرایط مهیا شود آن را خواهم ساخت.

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 8:9 |

شاید واقعا کمتر کسی بتونه بفهمه
وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری
.چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی .آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه .خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ،منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم؟ مگه من خودمو عاشق کردم . چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق و دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه ؟ جز اینکه خنده های تصنعی مو بهش تحویل دادم که یه وقت وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه . یه وقت دلش نشکنه . مثل هربار . نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم . چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم .همه به همه دستور میدن دختر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره . و من شرمنده ی چشمام .شرمنده ی دلی که هربار از طرف یکی شکسته .. من چی دارم که از خودم دفاع کنم. جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه؟

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 7:50 |

نگاهي دوردست به آسمان همراه با گريه هاي بي امان

بي تابي هاي مدام من و ريختن اشك ها در دامن

در جست و جوي اميدي براي فردا و در گذراندن مدام لحظه ها

غصه هاي ناتمام يك عاشق كه خسته از اين فريب خوردن ها

دريا از غم اين عاشق سوگوار مي نالد و مي غرد و مي زند بر آب

مي خواند از شيريني آشنايي ها و مي گريد از تلخي جدايي ها

آسمان نگران آمدن خرشيد ماه چشم انتظار تاريكي است

همراه اين جزر و مد زندگي مي گذرانم اين روزگار وحشي




اگر تمام ستارگان آسمان را به پای من بریزند

و بگویند:

که دل از تو برکنم

تمام ستارگان را با اشک به آسمان می چسبانم

و می گویم:

                    "متاسفم"

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 7:41 |

آدمها گاهي اوقات خيلي زود حرفهاشونو از ياد ميبرند

ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست.

گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره

ولي تو بنويس ...

تو ...

بنويس .

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ،

وگرنه اسير ميشه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه

وگرنه ساکت ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه

وگرنه زود پير ميشه

يه صورت هميشه بايد شاد باشه

وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه

دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه

وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره

يه جاده بايد انتها داشته باشه

وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه

وگرنه فاسد ميشه ...    


لب خاموشم باتو آواز خوان شد ولی ... نمی خواهم برگردی !

تن پیرم باتو یکباره جوان شد ولی ... نمی خواهم برگردی !

سکوتم را شکستی با صدایت ولی ... نمی خواهم برگردی !

شدم دیوانه ناز نگاهت ولی ... نمی خواهم برگردی !

برای تو گذشتم از خطرها ولی ... نمی خواهم برگردی !

شدم افسون چشمان تو رویا ولی ... نمی خواهم برگردی !

بگفتم : درد دل درمان بکردی ولی ... نمی خواهم برگردی !

هزاران مشکلم آسان بکردی ولی ... نمی خواهم برگردی !

تو رفتی و نشسته بر دل حسرت ولی ... نمی خواهم برگردی !

ندانستی به تو کرده بودم عادت ولی ... نمی خواهم برگردی !


مثال روزان گذشته شوم غرق در تنهایی و درد

دگر شادی نخواهم شوم خاکستری سرد

همیشه قصه تلخ رفاقت برایم بی ثمر بود

همیشه عشق و دوستی ها زود گذر بود

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 7:34 |
سلام به همه دوستان

ببخشید از این که اینبار دیر آپدیت کردم.یکم سرم شلوغ بود اما دست پر برگشتم.

فقط میمونه لطف شما که بازم منو با نظراتتون شرمنده کنین.

                                                            با تشکر:رئیس عاشقا

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 7:24 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 6:43 |
سلام

ممنون از نظراتتون.اومدم بهتون بگم که وبلاگ جدیدی افتتاح کردم.اگر خواستید سر بزنید البته نظر یادتون نره.

http://www.ml-everythings.blogfa.com


"برای اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ آی دی زیر را اَد کنید"

Metallover_1990

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 8:3 |