تبليغاتX
َفریاد بی صدا
                                                  http://www.metallover.blogfa.com

در 14 آبان‌ 1359 به‌ دنيا آمدم‌. مجرد و تنها فرزند خانواده‌ هستم‌و خيلي‌ اتفاقي‌ توسط مسعود كيميايي‌ وارد سينما و بازيگري‌ شدم‌ و در كناربزرگان‌اين‌ عرصه‌ حضور پيدا كردم‌.

 تا به‌ حال‌ در فيلم‌هاي‌ اعتراض‌، آبي‌، عيسي‌مي‌آيد، قلبهاي ‌ناآرام‌ و مجموعه‌ تلويزيوني‌ «مسافري‌ از هند» بازي‌ كرده‌ام‌ ودر حال‌ حاضر دانشجوي‌ ترم‌ آخرمهندسي‌ شيمي‌ هستم‌ و بيست واحد بيشتر ندارم‌ تادرسم‌ تمام‌ شود. بعد از آن‌ تصميم‌ دارم‌ درباره ‌پيشنهادهايي‌ كه‌ پيرامون‌ بازي‌در چند فيلم ‌تلويزيوني‌ و سينمايي‌ به‌ من‌ شده‌، فكر كنم‌ و به‌ آنها پاسخ‌ دهم.

نمي‌دانم‌ اگه‌ همين‌ امروز قاسم‌ جعفري‌ مجددا از من‌ دعوت‌كند،تا درفيلم‌«مسافري‌ از هند» بازي‌ كنم‌ و دوباره‌ نقش‌ «سيتا» را قبول‌ نمايم‌،چه ‌عكس‌العملي‌ نشان‌ خواهم‌ داد، اما شايد اين‌ بارديگر قبول‌ نكنم‌ كه‌ در نقش‌ يك‌ دختر هندي‌ بازي ‌كنم‌ و يا به‌ عبارت‌ ساده‌تر زن‌ رامين‌ شوم‌ و حالا كه‌اين‌ موضوع‌ دوباره‌ تكرار نمي‌شود، بايد به‌آينده ‌فكر كنم‌. البته‌تا يادم‌ نرفته‌بگويم‌ هنوز وقتي‌قسمت‌هايي‌ از سريال«مسافري‌ از هند»رامي‌بينم‌، دلم‌ خيلي‌براي‌ رامين‌ مي‌سوزد; به‌ طورمثال‌ در آن‌ سكانسي‌ كه‌ رامين‌ مي‌خواهد باهواپيما به‌ دهلي‌نو بيايد تا سيتا را برگرداند، خيلي‌ناراحت‌ مي‌شوم‌. به‌ هر حال‌ بازي‌ در اين‌مجموعه‌ براي‌ من‌ بسيار آموزنده‌بود.
با مسافري‌ از هند مطرح‌ شدم.قبل‌ از «مسافري‌ از هند» در چند فيلم‌ سينمايي ‌و سريال‌ بازي‌ كرده‌ بودم‌، ولي‌ اگر اغراق‌ نكرده‌ باشم‌، در سريال‌ مسافري‌ از هند با
نقش «سيتا»معروف‌ شدم‌; چرا كه‌ وقتي‌ اظهار علاقه‌ مردم‌ را در خيابان‌ و
هنگامي‌ كه‌ با من‌ روبه‌رو مي‌شدند، ديدم‌ اين‌ مطلب‌ را متوجه‌ شدم‌ و همين‌
موضوع‌ مسئوليت‌ مرا بيشتر مي‌كند; چون‌ بايد با مطالعه‌ بيشتر به‌ پيشنهادهاي‌
ديگر پاسخ‌ بدهم‌ تا باز هم ‌بتوانم‌ با بازي‌ مجدد خود، ذهنيت‌ روشن‌ مردم‌
رانسبت‌ به‌ خودم‌ تقويت‌ كنم.
گريه‌ كردم‌ در سكانسي‌ از «مسافري‌ از هند» وقتي‌ سيتا مسلمان‌ مي‌شود، اول‌
بايد وارد آن‌ امامزاده ‌معروف‌ در «كن‌» مي‌شدم‌ و بعد گنبد را مي‌ديدم‌ و به‌
سوي‌ حرم‌ خيره‌ مي‌شدم‌ و در پايان‌ به‌ سوي‌ آن‌ مي‌دويدم‌ تا اين‌ حس‌ را به‌
بيننده‌ القا كنم‌، ولي‌ در آن‌ صحنه‌ وقتي‌ در امامزاده‌ را باز كردم‌، زدم‌ زير گريه‌; چون‌ دچار حالت‌ عجيبي‌ شدم‌ كه ‌نمي‌توانم‌ براي‌ هيچ‌ كس‌ تعريف‌ كنم‌، با اين ‌احوال‌ نيم‌ ساعت‌ گريه‌ كردم‌ و در همين‌ جا بود كه قاسم‌ جعفري‌ كلاً كات‌ داد; چون‌ ديگر نمي‌توانستم ‌بازي‌ كنم‌ و بعد از مدتي‌كه‌ حالم‌ خوب‌ شد، دوباره‌ ضبط را آغاز كرديم.‌

 metalbot_90                                    

با اين‌ تفاسير مي‌توانم‌ بگويم:«مسافري‌ از هند» به‌خاطر همين‌ واقعيت‌ها بود كه‌ پايان‌ خوشي ‌داشت‌ و توانسته‌بود در ذهن‌ بيننده‌ نقاط مثبتي‌ را ايجاد كند. خيلي‌ از نقش‌ سيتا در اين‌ سريال راضي‌ هستم‌; چون‌ مي‌توانستم‌ با اين‌ نقش‌ به‌ خانواده‌ها شوك‌ وارد كنم‌.البته‌ نبايد از بازي‌خوب‌ ديگر بچه‌ها هم‌ به‌ راحتي‌ بگذريم‌; چرا كه‌آنها حتي‌ بهتر از
فيلم‌نامه‌ توانستند نقش‌ خود رابازي‌ كنند; به‌ طور مثال‌ حميد گودرزي‌ با حضوردر نقش«فرزاد» توانست‌ اين‌ نقش‌ را بهتر از حد تصور بازي‌كند.
ديگر دختر هندي‌ نمي‌شوم‌.عقيده‌ دارم‌ كه‌ يك‌ بازيگر اگر با يك‌ نقش‌ رابطه‌خوبي‌ با
بيننده‌ پيدا كند، ديگر هيچ‌ دليلي‌ وجود ندارد كه‌ به‌ پيشنهادهاي‌ مشابه‌ پاسخ‌ مثبت‌ بدهد و حالا من‌ مي‌خواهم‌ اين‌ كار را انجام‌ بدهم‌ و اگرپيشنهاد نقش‌هاي‌ مشابه‌ «سيتا» را داشته‌ باشم‌، پاسخ‌ من‌ به‌ آنها منفي‌ است‌ و نمي‌خواهم‌ ديگر درهيچ‌ پروژه‌اي‌ نقش‌ دختر هندي‌ را بازي‌ كنم‌ وحالا مي‌خواهم‌ بازي‌ در نقش‌ يك‌ دختر ايراني‌ را هم‌ تجربه‌ كنم‌.

metalbot_90                                             

از مردم‌ فراري‌ نيستم‌.يك‌ بازيگر معروف‌ اگر مي‌خواهد در كار خود پيشرفت‌كند، بايد آدم‌ انتقادپذيري‌ باشد و من ‌اين‌ موضوع‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانم‌. در بعضي‌ مواقع ‌وقتي‌ با مردم‌ روبه‌رو مي‌شوم‌، آنها از من‌ مي‌پرسند كه‌ «چراديگركمتر به‌ تلويزيون ‌مي‌آيي‌» و يا «مي‌خواهي‌ از مردم‌ فراري‌ باشي‌» كه‌ در جواب‌آنها بايد نكته‌اي‌ را گوشزد كنم‌ و آن ‌اين‌ كه‌ اصلا اين‌ طور نيست چون‌ عقيده‌ دارم‌ اگربه‌ اينجا رسيده‌ام‌، با حمايت‌هاي‌ همين‌ مردم ‌بوده‌ است‌; چرا كه‌ بدون‌ آنها نمي‌توانستم‌ به‌جايي‌ برسم‌ . درباره‌ اينكه‌ كمتر در تلويزيون‌حضور پيدا مي‌كنم‌ نيز بايد بگويم‌ از من‌ دعوت‌ نمي‌شود تا به‌آنجا بروم.
رشته‌ رياضي‌ مي‌خواندم.‌براي‌ دوره‌ دبيرستان‌ رشته‌ رياضي‌ را انتخاب‌كردم‌; چون‌ عاشق‌اين‌ رشته‌ بودم‌ و بعد هم‌ ديپلم‌تجربي‌ گرفتم‌ و معدل‌ ديپلمم‌ بالاتر از 17بود و اگر از خود تعريف‌ نكرده‌ باشم‌، هميشه‌ در درسهايم‌ موفق‌ بودم‌. در سال‌ سوم‌ دبيرستان‌شاگرد اول‌ شدم‌ و در سال‌ هفتاد و هشت هم‌ ديپلم‌ گرفتم‌ و همان‌طور كه‌ در بالا هم‌ گفتم‌، دانشجوي‌ ترم‌ آخرمهندسي‌ شيمي‌ هستم‌ و اجازه‌ نمي‌دهم‌ شغلم‌ با درس‌ خواندنم‌ تداخل‌ پيدا كند;چون‌ براي‌ من‌ درس‌ در درجه‌ اول‌ قرار داشته‌ و اهميت ‌دو چنداني‌ نسبت‌ به‌ بازيگري‌ دارد.
کارگردانهاي‌ بزرگ‌ تا اين‌ لحظه‌ هنوز هيچ‌ پيشنهادي‌ براي‌ بازي‌ درفيلم‌ها و
سريالهاي‌ طنز به‌ من‌ نشده‌ است‌، اما دوست‌ دارم‌ كه‌ يك‌ بار هم‌ بازي‌ دراين‌ سوژه‌ را تجربه‌ كنم‌. البته‌ دلم‌ مي‌خواهدبراي‌ يك‌ بار هم‌ كه‌ شده‌ درفيلم‌هاي‌ كارگردانان‌ بزرگي‌ چون‌ بيضايي‌،مهرجويي‌، جيراني‌، ميلاني‌ و بني‌اعتماد بازي‌ كنم ‌.
استقلالي‌ دوآتشه‌ام.‌نه‌ به‌ فوتبال‌ علاقه‌ دارم‌ و نه‌ واليبال‌، ولي‌ عاشقتيم‌ استقلال‌ هستم‌ و در حقيقت‌ خانواده‌ام‌ مرا مجبور كردند تا طرفدارآبي‌پوشان‌باشم‌، البته‌ دردربي‌ 56 فكر مي‌كردم‌ كه‌ استقلال‌ برنده‌ شد،اماپرسپوليس‌ در نيمه‌ اول‌ خيلي‌ خوب‌ بازي‌ كرد. به‌هر حال‌ يك‌ استقلالي‌تمام‌ عيار هستم‌.
شايد خواننده‌ شدم‌.نمي‌دانم‌ در سال‌ جديد چه‌ موفقيت‌هايي‌ رادر پيش‌ رو دارم‌، ولي‌ شايد طعم‌ خوانندگي‌ را هم‌ در سال‌ 83 بچشم‌; چون‌ از چند گروه‌ تازه‌ تاسيس‌ موسيقي‌ پيشنهاد دارم‌ و آنها از من‌خواستند.تا در كنسرتهايشان‌ دكلمه‌ كنم‌. اگرپيشنهاد آنها منطقي‌ بود، در روزهاي‌ آينده‌ شايد با قراردادي‌ عضو گروهاي‌ موسيقي‌ شوم.

             http://www.metallover.blogfa.com                  http://www.metallover.blogfa.com        

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 6:14 |

تو كه رفتي , يه دنيا غم تو دلم نشست

تو كه رفتي , پرستو باز بغضشو بست

تو كه رفتي , دل من يه دريا خون شد

تو كه رفتي , زندگيم اينجا تموم شد

تو كه رفتي , پروانه ها همه پر زدن

تو كه رفتي , ستاره ها ديگه چشمك نزدن

تو كه رفتي , ديگه گل به روم نخنديد

آسمون از تو نپرسيد

ستاره خيره شد و باز خبري از تو نشنيد

پس بيا برگرد دوباره تا كه دل هواتو داره

تا كه باز تو مهربونو دور كنن اونا دوباره

تا شيشه ي دلتنگي مونو بشكن با يه ستاره

آره تو يه مهربوني آره تو يه همزبوني

پس اين و بشنو تو از من كه دوست دارم ستاره

metalbot_90


 می نویسم برای وجودم ٬ وجودی که هنوز تکرار آسمان در چشمش

جرعه ای از دریا در دستش و تبسمی زیبا و مهری با شکوه در معبد ارغوانی قلبش جاریست

می نویسم برای عزیزی که قلبش با قلبم ٬ وجودش ٬ وجودم و عشق او عشق من است

او می رود ولی روزی خواهد آمد ٬ میداند که من او را دوست دارم با تمام وجودم

هنگامی که غمگین هستم او می آید تا غمهایم را از بین ببرد

خنده های قشنگش را چه زیبا به خاطر می سپارم.

metalbot_90

 

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 6:0 |

باز مي خوام گريه كنم

اي دل چشمامو ياري كن

اشكامو جاري كن

بيا و كاري كن

ديگه چقدر تحمل

ديگه چقدر شكست

به انتظار فردا

تا كي بايد نشستhttp://www.metallover.blogfa.com


ای نازنین لبانت را از خنده باز کن

 

تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم

 

وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم

 

و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکنم

 

تا از بیهودگی نجات یابم

 

ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی

 

آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد

 

تیرگی آن را می پوشاند

 

و قطره قطره اشک  را بر گونه ام  نمایان می کند

 

بیا که تنها نگاهم به دنبال توست

 

ای نازنین یار 

 

   http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 5:55 |

تو چه آسان رفتي ,             

                پر كشيدي از دل

       به فراسوي زمان .

من چه مي دانم كجاست ؟!

تو به دل مي گفتي :

                   " من كه رفتم آنجا

                      تو در اين وادي تنهايي مسوز!

         به خيالات مرو !

         اين همان تقدير است !

                           آشنايي و جدايي! "

به چشم گفتي :

              " آن نگاه اول

                  يادت هست ؟

                       خيره در افكارم ,

                            محو در احساسم ,

      به چشم من ,

                  به قلب من

نگه كردي"

           ولي افسوس !

                         خطا كردي !

                                                     metalbot_90

 


امان از عشق

 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد: 

 

زندگي كند ، لذّت ببرد.http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 5:49 |

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

شب همه شب * 

شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صداهای نیم زنده زدور.

همعنان گشته همزبان هستم.

*

جاده اما ز همه کس خالی است

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ                                                        

 کاروانستم

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 7:17 |
با سلام خدمت تمام دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن و با نظراتشون منو در ارتقاء سطح کیفیت و این وبلاگ کمک می کنند.

امروز می خواستم خبر اضافه شدن بخش جدیدی از وبلاگم رو که مربوط به عکسهای مختلف است بدم و شما دوستان می تونید این عکسها رو در قسمت پیوند ها ی روزانه مشاهده کنید.

                                                                با تشکر رئیس عاشقا

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 7:14 |

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تو را دوست دارم

دیونه وار عاشقت شده ام

چرا که مهربانی را در وجودت دیده ام

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سر نوشت من نوشته شده است

واگر با مژگانت اشاره کنی فرسنگ ها راه خواهم پیمود

چرا که شب عشق بسیار طولانیست و قلبم در ارزوی تو می سوزد

انگاه گر برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد

و ابرهای غم اندوه من را در بر می گیرند وبه دنیای غریبی می برند

همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگیم را گل باران کرده است

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

 

http://www.metallover.blogfa.com 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 6:27 |

  

دستان مرا بگیر

       

     حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی 

و  

تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود 

دوستت دارم  

و 

می خواهم در کنار من بمانی 

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود 

و 

در کنارت بودن را احساس کنم 

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی 

و 

دستان مرا در حالی که تو را نشانه رفته اند 

و 

تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی 

لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو پر می شود 

و 

بدان

 

 "تنها تو دلیل زنده بودنی"

 

http://www.metallover.blogfa.com


                       می دونی love از چه کلماتی ساخته شده...؟

                      دریاچه غم                              Lack of life     

                      اقیانوس غم                     Ocean of tears

                      دیار مرگ                        Valley of death

                      پایان زندگی                           Life of end

 

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 6:24 |

بهت نمي گم دوست دارم...قسم مي خورم دوست دارم

 بهت نمي گم هرچي مي خواي بهت مي دم...چون همه چيزم تويي

 نمي خوابم که خوابتو ببينم ..چون خيال تو خوشتر از خوابه

 اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتي تا روش گريه کني...

صدام کن... قول نميدم اشکاتو پاک کنم...

ولي منم باهات گريه مي کنم...

 اگه دنبال مجسمهء سکوتي بودي تا سرش داد بزني...

صدام کن... قول مي دم ساکت بمونم...

اگه دنبال خرابه اي بودي که همه نفرتاتو توش دفن کني...

صدام کن... قلب من تنها خرابهء وجوده توست...

 اگه...!!!

http://www.metallover.blogfa.com  


"یک نگاه،یک خطا"

تو چه آسان رفتي ,             

                پر كشيدي از دل

       به فراسوي زمان .

من چه مي دانم كجاست ؟!

تو به دل مي گفتي :

                   " من كه رفتم آنجا

                      تو در اين وادي تنهايي مسوز!

         به خيالات مرو !

         اين همان تقدير است !

                           آشنايي و جدايي! "

به چشم گفتي :

              " آن نگاه اول

                  يادت هست ؟

                       خيره در افكارم ,

                            محو در احساسم ,

      به چشم من ,

                  به قلب من

نگه كردي .

           ولي افسوس !

                         خطا كردي !

           metalbot_90


                                                   "پروانه خیال"

وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي

من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي

غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام

از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي

با من سخن بگو كه منم آشناي تو

اي آشنا كه با دل من همزبان شدي

مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس

پروانه خيال مرا آشيان شدي

وقتي نشست مهر نگاهت به جان من

چو عشق در خزان دلم جاودان شدي

 

 

       

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 6:3 |
                  metalbot_90

اين آدم آهنى آنقدر سخت و سنگدل است كه هيچ كس فكر نمى كند توان عاشق شدن داشته باشد و حالا هم كه عاشق شده، هيچ كس او را باور ندارد و همه انكارش مى كنند. آن آدم ديگر يك سال و ده ماه و دو روز است كه معشوقش را نديده، اين يكى وقتى مى خواهد بگويد دوستت دارم، زبانش مى گيرد و ديگرى تب هزار و سيصد درجه دارد. آدم هاى عجيب و غريبى كه ترحم برانگيز هستند و خيلى ها با آنها در ترانه هاى بنيامين همذات پندارى مى كنند. در صدايى كه انگار مرثيه گويى مى كند و نوحه مى خواند، همچنان كه پيش از اين خوانده بود: بوى سيب و حرم حبيب و...

پوسترهاى بنيامين بعد از پخش اين آهنگ در ماه هاى محرم و صفر بر شيشه ويترين ها و ديوارهاى شهر خودنمايى مى كند و چهره خواننده با «محاسنش» صدايى را يادآورى مى كند كه مناسب نوحه خوانى است.: بوى ياس و حرم عباس و...
آلبوم او با نام ۸۵ يك باره مجوز مى گيرد و به صورت وسيع تكثير، پخش و خريده مى شود. انتشار ناگهانى آن، فروش بالايش، پخش سريعش و همه گير شدنش خيلى ها را شوكه مى كند. بنيامين بهادرى چهره موسيقى پاپ ايران در سال ۱۳۸۵ مى شود، با آلبوم ۸۵. آهنگ هاى او را حتى اگر نخواهى بشنوى، به گوشت مى رسد. در مغازه اى، كافه اى نه چندان دنج، ماشينى كه با سرعت مى رود يا در ورزشگاه آزادى بعد از قهرمانى استقلال در پنجمين دوره ليگ برتر. ديگر نمى شود او را ناديده گرفت. از بنيامين بهادرى مى خواهيم براى گفت وگو به روزنامه شرق بيايد. او مى آيد به همراه محسن رجب پور تهيه كننده اش، مدير شركت ترانه شرقى و اين بار چهره او را متفاوت از پوسترهايش مى بينيم. با صورتى اصلاح شده، موهاى مدل آناناسى، اهل خيابان جيحون تهران، ۲۳ساله، جوان و خجالتى. چهره او حتى متفاوت از عكس هايى است كه براى اين گفت وگو در روزنامه منتشر مى شود.
محسن رجب پور علاوه بر تهيه آلبوم ،۸۵ تهيه كننده تمام كنسرت ها و آلبوم هاى گروه آريان هم هست. براى انتشار اين كار در اسفند سال گذشته يك جلسه مطبوعاتى ترتيب داد كه بيشتر به يك مهمانى و ضيافت ناهار مى مانست و خبرنگارانى كه در آن جلسه حضور داشتند، بيشتر از اينكه براى گرفتن پاسخ سئوالات خود آمده باشند، وظيفه داشتند از خود پذيرايى كنند.
انتشار ناگهانى آلبوم ۸۵ خيلى ها را شوكه كرد. در شرايطى كه بسيارى از شركت هاى توليدكننده موسيقى پاپ براى گرفتن مجوز با مشكل روبه رو هستند، اين آلبوم چطور توانست منتشر شود؟
رجب پور: توليدات موسيقى پاپ از نيمه دوم سال ۸۴ متوقف شد. به اين دليل كه هنوز چارچوب توليد اين نوع محصولات در دولت جديد دقيقاً مشخص نشده است. بنابراين ما هم توليدات خود را متوقف كرده ايم. آلبوم ۸۵ اما قصه اش چيز ديگرى است. مراحل انتخاب شعر و ملودى اين آلبوم به سال ۸۳ برمى گردد و در چند ماه اول سال ۸۴ تكليف قطعات مشخص شد و چند ماه بعد براى دريافت مجوز به وزارت ارشاد رفت اما تا اسفندماه سال قبل در ارشاد ماند و بعد مجوز گرفت. اين طور نبود كه ما اثر را به وزارت ارشاد بفرستيم و بلافاصله مجوز بگيرد.
اين اثر چند قطعه ديگر داشت كه در آخرين لحظه توسط خودمان حذف شد و به يك قطعه هم وزارت ارشاد مجوز نداد. البته بعد از روى كار آمدن دولت جديد هيچ مديرى در دفتر موسيقى وزارت ارشاد تغيير نكرد و من فكر نمى كنم در مديران تغيير ديدگاهى به وجود آمده باشد. همزمان با انتشار آلبوم بنيامين چند كار ديگر هم به بازار آمد، اما چون اين آثار كمتر از بنيامين فروختند، خبر انتشارشان به گوش كسى نرسيد.
•••
بنيامين بهادرى قرار بود آهنگساز آلبوم ۸۵ باشد. او روى ترانه هاى فريد احمدى- ترانه سراى اين مجموعه- ملودى ساخت و بعد نيما وارسته قطعات را تنظيم كرد و...
رجب پور: اجازه بدهيد اين سئوال را من به جاى بنيامين جواب دهم. بعد از اينكه بنيامين ملودى "خاطره ه)"دنيا ديگه مثل تو نداره( را مى سازد پروژه در ذهنش عملياتى مى شود. او شاعر و آهنگساز است و قبلاً براى خواننده هاى ديگر ترانه گفته. بنيامين را به استوديو برديم تا طريقه خواندن اين قطعه را به خواننده اى كه براى اين كار در نظر گرفته بوديم، ياد دهد. او روى موزيك بدون كلام خيلى ناشيانه و ابتدايى خواند تا خواننده روى اين الگو تمرين كند و ما از اين اتفاق ساده به اين نتيجه رسيديم كه صداى آقاى بنيامين بهادرى صداى خوبى است و در مملكت ما اين نوع صدا را دوست دارند، اگر دوست نداشتند شادمهر و فريدون اين همه طرفدار پيدا نمى كردند. حتى افغانى ها، پاكستانى ها و تاجيكستانى ها اين صدا را دوست دارند، بنابراين به اين نتيجه رسيديم كه بنيامين مى تواند بخواند.

قبلاً چه كسى قرار بود بخواند؟
رجب پور: چهار پنج نفر تست دادند. كسانى مثل آقاى بهنام عظيم شاهى يا سوژه هاى جديد من كه حالا براى خودشان آلبوم دارند.
آقاى بنيامين صداى شما براى نوحه خوانى مناسب است همچنان كه قبلاً يك كار نوحه هم خوانده ايد.

کسی به شما نگفته که كارهاى بعديتان تحت الشعاع همان كار نوحه قرار گرفته است؟ا
بنيامين: نه
رجب پور: چرا من شنيده ام، دو علت مى تواند داشته باشد. يكى اينكه اولين كارى كه از ايشان منتشر شد، نوحه است...
اما آقاى بنيامين، شما قبلاً انتساب اين كار را به خود تكذيب كرده بوديد.
رجب پور: بله چون اين كار متعلق به بنيامين نيست.
بنيامين: آن آلبوم با صداى من بود اما متعلق به من نبود.
رجب پور: بله آقاى بنيامين بهادرى شاعر و آهنگساز است و آهنگسازى آن كار را كرده بود و فريد احمدى هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام «ماه مهربان» منتشر شد، در استوديوى ناشر خواند و آن مجموعه براى تمرين به خواننده سپرده شد. شركت اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداى كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلى غيرمعلوم اين اثر با صداى بنيامين منتشر شد.

حتى راديو هم آن را پخش كرد.

رجب پور: بله تعجب ما هم از همين است.

http://www.metallover.blogfa.com


آقاى بنيامين، شايد اين آهنگ، كارهاى ديگر شما را تحت الشعاع قرار داده است به خصوص وقتى سرعت خواندنتان پايين مى آيد.
بنيامين: اين سبك منوتون در ملودى كه كاملاً هم منوتون نيست و روشى است براى خودم شايد اين ذهنيت را به وجود بياورد كه اين آهنگ ها شبيه نوحه است اما خب آقاى رجب پور هم گفتند، اين نوع صداها، در اين ملودى ها مى نشينند و با آن شعرها تركيب مى شود و در نهايت چيزى كه به مخاطب مى رسد، اگرچه در نوع خود شيرين و جذاب است اما شايد اين برداشت را كه شما به آن اشاره كرديد ايجاد كند
.
رجب پور: ببينيد، جوابش اين است كه خواننده اگر براى ايرانى ها از يك نتى پايين تر بخواند، صدايش سوز هم داشته باشد، اگر آهنگ عروسى بخواند، مى گويند نوحه مى خواند
.
•••
بنابراين بنيامين نخواسته نوحه خوانى كند. ريتم بعضى از آهنگ هاى او چيزى متضاد اين را مى گويد. اگرچه در روزهاى اول انتشار اثر وجهه ديگرى داشته، اما كم كم اين وجهه تغيير كرده است، حتى شايعاتى درباره ريشه مذهبى داشتن بعضى از قطعات آلبوم ۸۵
.
قبلاً مى گفتند كه شما آهنگ «خاطره ها» را براى امام زمان خوانده ايد
.
بنيامين: اينكه شما مى گوييد خيلى خوب است. به نظرم عشق خيلى فرامرز است و چه بهتر كه اين كار عاشقانه را هر كس به عشق خود نسبت مى دهد
.
مى دانيد كه درباره كارهاى عاشقانه ديگر چنين شايعه اى وجود ندارد
.
بنيامين: اين اثر وقتى منتشر شد، مردم آن را به همراه همان كار نوحه در يك مجموعه در نظر گرفتند و شايد به دليل اين توالى چنين ذهنيتى در آنان ايجاد شد
.
خودتان هيچ جا عنوان نكرديد كه آيا اين آهنگ را براى كسى خوانده ايد يا نه؟

بنيامين: نه
•••
او تا قبل از انتشار اين اثر از ميزان موفقيت آن خبر نداشت. البته ناشر به او اميدوارى هايى داده بود. اما بعد كه آدم هاى عجيب و غريب اين آلبوم در صداى بنيامين حيات پيدا كردند و جوان ترها زير لب زمزمه اش كردند خواننده از موفقيت آلبوم مطمئن شد و توانست با اعتمادبه نفس بيشترى بگويد كه سبكى كه در ۸۵ ارائه كرده سبك متفاوتى است: «يك حس شرقى با استفاده از ابزار مدرن
او قبل از اين به گفته خود براى برنامه هاى كودكان در تلويزيون آهنگسازى مى كرده است و «رنگين كمان» اثرى براى كودكان بود كه با آهنگ او و شعرهاى فريد احمدى به صورت كاست منتشر شد
.
اگر خودتان ترانه سرا هستيد، چرا تمام شعرها را از فريد احمدى مى گيريد؟

بنيامين: ترانه سرايى تمركز زيادى مى خواهد در حالى كه خيلى از كسانى كه اين كار را انجام مى دهند، خيلى راحت و ساده از كنارش مى گذرند.

شما براى گفتن شعر تمركز نداريد؟
بنيامين: نه، حس مى كنم ندارم. چون ذهنياتم با فريد يكى است، اگر ايده اى به ذهنم بيايد مى گويم و او در ترانه اش منتقل مى كند. پس نگران ترانه نيستم و تمام وقت و انرژى ام را روى آهنگسازى مى گذارم.
پس خودتان چطور ترانه سرايى هستيد كه نه در اين كار و نه در كارهايتان براى كودكان از ترانه هاى خود استفاده نكرده ايد؟

رجب پور: البته بنيامين براى چند كار شاخص كه در بازار هم گل كرده، ترانه گفته است.
كدام كارها؟

بنيامين: اسم نياوريم بهتر است
.
چرا نخواستيد در اين مجموعه از هيچ كدام از ترانه هايتان استفاده كنيد؟

بنيامين: ما به يك ايده آل فكر مى كرديم. البته مواردى بوده كه من ايده اى داشته ام، ترانه اى گفته ام و فريد احمدى آن ايده را نگه داشته و ترانه را تغيير داده است. من دستپخت او را دوست دارم و به او اعتماد كرده ام
.
پس ترانه هاى ايشان بهتر است
.
بنيامين: صددرصد
.

ما در كار تعارف نداريم.
•••
آهنگ «خاطره ها» يا «آدم آهنى» بيشتر از آهنگ هاى ديگر شنيده مى شوند. چون احتمالاً قابليت بيشترى براى شنيده شدن با ولوم بلند دارند
.
رجب پور: بگذاريد من بگويم. يكى از خوبى هاى آلبوم اين است كه كسى را نديده ام كه چند قطعه آن را از خواننده هاى ديگر گلچين كند. اگر شما اين دو اثر را بيشتر شنيده ايد به دليل انرژيك بودن آنها است. اين قطعات براى فرصت هاى مختلف ساخته شده است. يعنى راننده در ماشينى كه ۱۰۰ كيلومتر را بايد با سرعت يكنواخت طى كند، بايد بتواند با همه قطعات ارتباط برقرار كند. اما در يك ميهمانى خانوادگى نمى شود از كل مجموعه استفاده كرد و شما اين دو آهنگ را بيشتر مى شنويد. در نظرسنجى هايمان مردم با قطعه «من امشب مى ميرم» بيشترين ارتباط را برقرار كرده اند و براى جوان هاى ۱۷ ، ۱۸ ساله قطعه «من امروز، يك ساله و...» بهترين قطعه بوده است
.
اما من مى خواهم چيز ديگرى بگويم. با همه نابسامانى اى كه در بازار موسيقى مملكت وجود دارد و به ازاى هر يك اثر اصل، ۱۰ كپى فروخته مى شود، اين اثر توانسته به گوش يك هفتم زنده هاى مملكت برسد. وقتى كارى در اين وسعت پخش مى شود حتماً پتانسيلى در كل مجموعه وجود داشته، وگرنه دو تا آهنگ نمى تواند اين همه مخاطب ميليونى داشته باشد
.
بنيامين: بله من هم حرف هاى آقاى رجب پور را تاييد مى كنم
.
كسانى كه با كارهاى شما ارتباط برقرار نكرده اند عقيده دارند آثار شما و ترانه هاى اين مجموعه بيمار است. به درد لحظاتى مى خورد كه آدم ها در شرايط عادى و معقول نيستند. مخصوصاً همين آهنگ «آدم آهنى
».
بنيامين: يعنى به شرايط غيرعادى آنها كمك مى كند؟

بله

بنيامين: فكر نمى كنم اين طور باشد.
رجب پور: آدم هايى كه شما مى گوييد از موزيك هاى خاص با ريتم هايى كه مدام تكرار مى شوند استفاده مى كنند و به تنها چيزى كه اهميت نمى دهند كلام است. در حالى كه اين آهنگ فقط سه دقيقه است
.
•••
«
۸۵» را جوان هاى زير ۲۰ سال بيشتر دوست دارند. شعرهايش را، ريتم تند بعضى از قطعات را و شايد نبود هيچ كار وطنى كه در حال حاضر با اين اثر رقابت كند. ديگر از آن هياهو و جنجال هاى موسيقى پاپ خبرى نيست. خوانندگانى كه هر كدام يادآور يك صداى قديمى هستند. صدايى كه ديگر اينجا نيست
.
رجب پور: اما همان روزهايى كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لس آنجلسى هم بيرون آمد و ما افتخار مى كنيم كه كارى توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقى لس آنجلسى بهتر است و ديگر آثار لس آنجلسى كه همزمان با «۸۵» وارد بازار غيرقانونى ايران شدند، در مقابل اين كار حرفى براى گفتن نداشتند. ما مى دانيم كه هيچ وقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابى را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نمى توانيم با آنها به زبان ۵۰۰ سال پيش صحبت كنيم
.
كدام يك از آدم هاى شركت ترانه شرقى موفق تر هستند، آريان يا بنيامين.

دوره كدام يك زودتر سر مى رسد؟
رجب پور: من براى آدم هايم دوره نمى گذارم.
پس چرا تب آريان در اين يكى دو سال از بين رفته است؟

رجب پور: اين طور نيست، سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتى را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم اما متاسفانه بنا به دلايلى كه هنوز براى ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما ۲۰۰ ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالى، اعضاى آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم مى گويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسى هر كس خودى نشان بدهد، گوشت قربانى است. من نخواستم آريان گوشت قربانى شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليت هاى زيادى داشتيم و آريان با مجوز خصوصى براى ارگان هاى مختلف برنامه اجرا مى كرد. امسال هم خبرهاى بيشترى از آ ريان خواهيد شنيد.
آقاى بنيامين، يكى از خصوصيات اين نوع كارها زود كهنه شدن آن است. هر موزيك تازه اى كه بيايد و كارش بگيرد كار شما را پس مى زند. براى آن موقع چه كار مى خواهيد بكنيد؟

بنيامين: الان زود است كه به سئوال شما جواب بدهم.
يعنى برنامه اى نداريد كه همچنان مطرح بمانيد؟

فكر مى كنم بايد اتفاق بهترى بيفتد. حس ما در كار بعدى همين حس است اما ممكن است آن را در قالب ديگرى بريزيم. حتى شايد سبك كار خود را هم عوض كنيم.
چه چيزهايى براى تغيير قالب تعيين كننده است؟

فضاى جامعه خيلى تعيين كننده است. دكور كار ما بايد متناسب با اين فضا و جذاب باشد.
به اين فكر نكرده ايد كه بعداً ممكن است از وارد شدن به دنياى موسيقى مصرفى پشيمان شويد. وقتى ديگر كسى شما را به ياد ندارد، در حالى كه مى توانستيد كارهاى ماندگار از خود به جا بگذاريد نه كارهايى كه مثل تب زود گذر است
.
بنيامين: تا موقعى كه خوب هستم، همچنان هستم و اگر خوب نباشم به طور طبيعى حذف مى شوم. فعلاً خوب هستم و به موقعى كه شايد نباشم فكر نمى كنم
.
رجب پور: ببينيد آرتيست بودن يعنى به روز بودن. يك آرتيست را نمى توانيد دو روز با يك لباس ببينيد. هنرمند يعنى آدم عجيب و غريب
.
براى مردم چهره خواننده موسيقى پاپ خيلى مهم است. خودتان هم به اين موضوع توجه داريد؟

رجب پور: بله همين الان هم يك كار جديد دارم كه دنبال خواننده اش مى گردم. البته خواننده اى داريم كه صدايش خوب است اما چهره خوب و مردم پسندى ندارد. گذشته از اينكه الان ديگر نمى توان كارى را بدون كليپ عرضه كرد.
•••
اگر محسن رجب پور نبود، بنيامين بدون اينكه منتظر تائيد حرف هاى خودش از جانب او باشد، شايد چيزهاى ديگر هم مى گفت
.
بنيامين مى گويد بزرگترين تفريح اش كتاب است. در دانشگاه آزاد رودهن ادبيات مى خواند و به كتاب هاى ادبيات و شعر روز دنيا علاقه مند است و همه شان را مى خواند، همه شان را مى خواند؟

اعضاى تحريريه به او براى موفقيت آلبومش تبريك مى گويند.

بنيامين وقتى مى خواهد برود،

برمى گردد و مى گويد:

"دنيا مثل شماها نداره"

metalbot_90

 

 


+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 6:43 |

اگر در عشق ورزيدن خطر نكنيم،

هرگز شكست نخواهيم خورد
ولی از آن بدتر،

شگفتي عشق را

نيز هرگز لمس نخواهيم كرد
اگر به جست و جوي

منشا شكست هايمان برآييم،

بر خردمان افزوده مي شود.

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 6:25 |

تو چه آسان به دل من گفتي

دگر براي تو جايي نيست

برو كه تنهاييم را دوست دارم

براي تو ديگر مجالي نيست

من چه آسان اشك ريختم

نرفتم و زمن رنجيدي

آه جانسوز من نديدي و تو

آخر دلم به آتش جدايي افروختي

گناه من بيچاره چه بود ؟

اين تو بودي كه به دل گفتي

مي تواني با من بماني ؟

از عشق و از مستي بخواني ؟

دست در دست من تا ابد بماني ؟

هستي خود را در من نهاني ؟

من كه از دل تو بي خبر بودم

اين سخن ها مرا عاشق كرد

سوختم و سوختن شد كارم

اين زبانت مرا خاكستر كرد

آن چه بودو آخر اين چيست ؟

دل من ميان دو واديست

احساس تو را فهميدم

پس اين دگر چگونه پاداشي است ؟

آسمان را بهانه اوردي

ابرهاي گريان را

آيند و دنيا را

سرنوشت و اين تقدير

هر چه بود بهانه ي تو بود

زندگي،

عشق،

دل همه بازيچه ي تو بود

پس بدان خودخواه بي احساس من

درماندگي تو نزديك است

اين غرور تو جاوداني نيست

بيچارگي تو هم زماني هست

دل عاشق مرا كشتي

بي ثمر مرا تو آزردي

حرفهايم تو نشنيدي

مرا تنها رها ساختی

اين غرور تو آخر چيست ؟

دل من بازيچه كيست ؟

تو كه خود زدنيا بي خبري

اين دل بيچاره كجا مي بري ؟

http://www.metallover.blogfa.com


آمده بودم تا يكبار ديگر نگاه گرمت را به من بيندازي

و وجود سردم را گرما ببخشي

اما هر بار كه به اميد گرفتن لبخندي گرم بر چهره‌ات نگريستم

آنقدر با اندوه به من نگاه كردي كه

از نگاهت خواندم كه چقدر خسته و دل آزرده‌اي

از من،

با خود گفتم اگر اينبار از دلتنگي نديدنت به جايي برسم كه

بايد جان دهم جان خواهم داد

ولي تو را نخواهم آزرد

اي مهربان من...

metalbot_90


هيچ وقت دل به کسي نبند

چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که

توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولي اگه دل بستي

هيچ وقت ازش جدا نشو...

چون اين دنيا اينقدر بزرگه که

ديگه پيداش نميکني...

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 6:23 |

عشق يعني خواستن و له له زدن

عشق يعني سوختن و پر پر زدن

عشق يعني سال هاي عمر سخت

عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ

عشق يعني با " خدا يا "ساختن

عشق يعني چون هميشه باختن

عشق يعني حسرت شب هاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعني گفتني با گوش کر

عشق يعني ديدني با چشم کور

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني...

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 6:5 |
http://www.metallover.blogfa.com

سهراب سپهری :شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.

سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.

سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:59 |

از آتش پرسيدن محبت چيست ؟

گفت از من سوزان تر است

از گل پرسيدن محبت چيست ؟

گفت از من زيبا تر است

از شمع پرسيدن محبت چيست ؟

گفت از من عاشق تر است

چيستي ؟ از خود محبت پرسيدن

گفت نگاهي بيش نيستم

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:53 |

 هنوزعکس تواینجا روی طاقچه روبه رومه

توروداشتن تورودیدن

توروخواستن آرزومه

یادت وقتی که رفتی

گفتی آرووم زیر گوشم بی توپوچم

دیگه عاشق که نمی شم

بی خبرموندم وموندم

تونپرسیدی زحالم

دیدم وباورم اومد که درامید محالم

به خیالت که زمونه بازی دست من وتوست

همیشه گردش گردون بادل دل شکن توست

عاقبت می ریزه اشکاش چشمی که چشمی روگریوند

نمی تونه که نلرزه دلی که دلی رولرزوند.

تونگاه تورضایت باغروری عاشقونه

من پراز عشق توبودم

دل پرازبهونه تو

رفتی و من که نرفتم دل من عمری باهاته

هرکجاباشی غریبه

سایهءمن زیرپاته

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:48 |
http://www.metallover.blogfa.com

metalbot_90

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:44 |

روزی که مرا به جرم عاشقی به غل و زنجیر کشند هستند

کسانی که تو را به جرم عاشق کشی به دوزخ برند

ان گاه هر دو به زنجیری واحد کشیده می شویم و

محکوم به این که عمری را پس از ان در زنجیر بمانیم

و توبه اجبار در کنارم می مانی...!

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:39 |

در دلم مي گويم

كاش مي شد كه شبي

در فراسوي زمان

در همان خيابان

در خيال و رويا

باز با هم بوديم.

چه خوب گفتم در دلم،

آسمان خنديد،

خورشيد را برد،

ماه و ستاره ها را آورد.

زمان فهميد،

پرواز كرد و به اوج خود رفت.

خيابان،

آرام،

زير پاهايم خوابيد.

روياها،

مرا بردند و غرق ساختند.

اما تو باز با من نبودي،

كاش در دلم چيزي نمي گفتم.

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:38 |

من پذيرفتم شكست خويش را
پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل دردآشنا ديوانه است
ميروم شايد فراموشت كنم
در فراموشي هم آغوشت كنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم آزاد باش
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 7:33 |