تبليغاتX
َفریاد بی صدا
 

http://www.metallover.blogfa.com

 سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که  ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

 سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی ? مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

  سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما ? نسل بعد از انقلاب ? در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

 موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:37 |

 

 

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:29 |

 رفتم مرا ببخش ومگواووفانداشت

راهی بجزگریزبرایم نمانده بود

این عشق آتشین پرازدردبی امید

دربادی گناه وجنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی پرحسرتت را

با اشکهای دیده زلب ششتشودهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که بانگفته بخودآبرودهم

رفتم که گم شوم چویکی قطره اشک گرم

درلابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که درسیاهی یک گوربی نشان

فارغ شوم زکشمکش وجنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

ازخنده های وحشی طوفان گریختم

ازبستروصال به آغوش سردهجر

آزرده ازملامت وجدان گریختم

از سینه درحرارت سوزان خود بسوز

دیگرسراغ شعله ای آتش زمن مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم که به کنج قفس بسته واسیر

نالان زکرده هاوپشیمان زگفته ها

دیدم که لایق تو وعشق تونیستم

metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:23 |

زندگی آهنگی ازعشق وغم است

دردسرهایش برای آدم است

زندگی آهنگی ازدلواپسی

اولش رنج است آخربی کسی

زندگی معنای ازحس غریب

درتمام لحظه اش داردفریب

زندگی درقلبهای آدم است

هرکه قلبش میزند پرماتم است

زندگی باعشق زیبامی شود

چون که فکرت باخداهمره شود

http://www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:18 |

 در غروب تنهايي تو را به انتظار نشسته ام..... به افق دور دست چشمانت پرواز مي كنم و نام تو را زير لب زمزمه مي كنم و سر مست از لحظه هاي با تو بودن ترانه زندگي را مي سرايم..... چشمانم را مي بندم و با قلبم صدايت مي كنم و قلبم از عطر نگاهت لبريز مي شود مي خواهم حضورت را بر بوم دلم جاودانه كنم .....به رقص موزون موهايت نگاه مي كنم به سويت مي ايم تا خستگيهايم را درزلال قلبت مرهم گذارم .....بناگاه چون گلبرگهاي گل سرخ در تند باد ابديت محو مي شوي ومن دلتنگ حضورت با گريه آسمان همنوا مي شوم.....

metalboy_90


عشق یعنی

عشق یعنی تا سحر دریا شدن

مثل یک پروانه بی پروا شدن

عشق یعنی سر به زیر انداختن

درحریم دلبری جان باختن

عشق یعنی بر سر دار آمدن

بی محابا دیدن یا ر آمدن

عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

دیده را دریا نمودن تا سحر

عشق یعنی گفتگو با کربلا

سر کشیدن باده از جام بلا

عشق یعنی دیده برخنجرزدن

مثل طوطی درقفس پرپرزدن

عشق یعنی گم شدن در جام می

راز دل بی پرده بشنیدن زنی

عشق یعنی خاک پای خاکیان

می زدن در حلقه ی افلاکیان

عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن

عشق یعنی شب نشینی با خدا

گفتگو با ناله اما بی صدا

عشق یعنی پای کوبی در منا

با صفا دل را نمودن آشنا

عشق یعنی دیدن موسی به طور

یک جهان بی ناشدن ازبوی نور

شدن« لا» عشق یعنی پای هر بت

مست و مجنون درپی لیلا شدن

عشق یعنی زندگی را باختن

خانه ای در کوی دلبر ساختن

عشق یعنی از حرا تا کربلا

جان سپردن تشنه لب درنینوا

عشق یعنی چون کبوتر ساده باش

پای هر صاحب دلی افتاده باش

عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا

دوستی با لاله و گل بی ریا

عشق یعنی کار نیکو کردن است

برصداقت راستی خوکردن است

عشق یعنی عشق بازی با چمن

گفتگو با لاله و با یاسمن

عشق یعنی مثل آب آبی شدن

هرشبی با گریه مهتابی شدن

عشق یعنی جوشش می درسبو

مستی ودیوانگی بی های وهو

عشق یعنـــی باسحرهمدم شـــدن

در دبــســتان ادب آدم شـــدن

عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ

کشته دلدار گشتن بی درنگ

عشق یعنی بی نیاز از جام جم

شاد کردن دیده و دل وقت غم

              metalbot_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:11 |

اگر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظـار معشوقم بودم

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم

 

metalboy_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:46 |
metalboy_90

نام:سکینه دده بالا

نام هنری:هایده

تاریخ تولد:1321

محل تولد:کرمانشاه

تاریخ وفات:1368

محل وفات:آمریکا

محل دفن:آمریکا

هایده در سال 1321 شمسی در یکی از روستاه ای کرمانشاه بدنیا آمد.وی کارش را در رادیو با برنامه های رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد...تا این که در 30 دی 1368 با این که هنوز بیش از 47 بهاراز عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی با شکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

"تلخ ترین خاطه هایده"

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیح بند آن اینه"من خودم رفتنی ام"من به شدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ را نمی خونم،نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتمچون می خواستم به مسافرت اروپا بیام و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد،فکر می کردم،بیماری ای ،تصادفی و یا چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران وهیچ وقت فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.به هر صورت با با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون توضیح بدم که حالت من در اون ساعت و لحظه چگونه بود.

در سالهای پس از انقلاب،میان 1360تا1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه(نوستالژیک)وطنی که می خواند،روز به روز بر شمار طرفدارانش در خارج از ایران افزوده می شد،هر چند که در داخل ایران نامش حتی از فهرست کتابهای مرجع زودوده شده بود.

هایده از سال1345 فراگیری موسیقی و آواز خوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد.تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی،معروف شده است به"کاشف صداهای ناب"!البته صداها را کشف کرده،پرورش داده،معرفی کرده،ولی چند صباحی نگذشته که آنها را از دست داده است.یا خوشان به راه دیگر،غالباً راه کاباره،رفته اند و یا "رنود:آنها را از او غنیمت گرفته اند.هایده به گمان از آخرین کشفیات تجویدی می باشد.شانسی که هایده آورده،این بود که تجویدیآهنگ تازه ای را در"مخالف سه گاه"و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری"آماده اجرا داشته است.این ترانه با زیر و بالا هایی که دارد،معرف دقیقی برای صدای گسترده و پرتوان هایده شده ونیز متقابلاً ترنه"تجویدی-معیر"را تاثیر بیشتر بخشیده است.نام این ترانه"آزاده"می باشد.

هایده،اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان وتوان خود را در خدمت"بازار"قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشید تا به ارزشهای آنها.

هایده در ایندر هشت نه سالی که در مهاجرت به سربرد،دست کم توانست بخواند.اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پریسا"و"هنگامه اخوان"پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند آزادانه وبرای همگان بخوانند با آن که به دامنشان،پیرایه ابتذال نبسته اند!

هایده،سرانجام،درسال1368در سانفرانسیسکو،به دلیل سکته قلبی در گذشت و در گورستان"وست وود"لس آنجلس به خاک سپرده شد.

www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:28 |

تو كه بردي از دلم قرار من

بيا برگرد و بمون كنار من

من مي‌خوام ببينمت بهت بگم

عزيزم فقط تويي بهار من

تو خودت خوب مي‌دوني ، نمي‌شه ازت دل بكنم

دل من تنگه برات ، چرا نمياي به ديدنم

يه روز از راه اومدي ، شدي گل سرخ باغ من

چي شده كه اين روزا ، ديگه نمياي سراغ من

نمي‌خوام چشماتو گريون ببينم

تو رو از عشق پشيمون ببينم

نمي‌خوام اين دو يسه روز زندگي

دل نازك تو رو خون ببينم

تو كه بردي از دلم قرار من

بيا برگرد و بمون كنار من

من مي‌خوام ببينمت بهت بگم

عزيزم فقط تويي بهار من

www.metallover.blogfa.com

هيچ كي نمي‌تونه به دلش ياد بده كه نشكنه،

ولي حداقل مي‌شه يادش داد كه وقتي شكست ، لبه‌هاي تيزش دست كسي كه شكستش رو نبره.

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:19 |

دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهربوني

منم ديگه تصميمم رو گرفتم اصلا نمي خوام كه پيشم بموني

ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم ديدم با تو تلف شده جووني

يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم عاشقو بايد از خودت بروني

چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جز آسموني

يادت مياد منتم رو كشيدي ؟ تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟

يادت مي اد روي درخت نوشتي تا عمر داري براي من مي خوني ؟

يادت مياد حتي سلام من رو گفتي به هيچ كس نمي رسوني

حالا بيار عكسامو تا تموم شه اگر كه وقت داري اگه مي توني

نگو خجالت مي كشي مي دونم تو خيلي وقته ديگه مال اوني

خوش باشي هر جا كه مي ري الهي واست تلافي نكنه زموني

metalboy_90

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:13 |

هر شب دلم فریاد می خواهد

ولي در گوشه اي تنها

كه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم

هر شب كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي

كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم

هر شب تو را گم مي كنم

هر روز و پيدا مي كنم

هر شب بدين سان

خواب ها را با تو زيبا مي كنم

هر شب مرا يك شب تحمل كن

كه تا باور كني جانا

چگونه با جنون خود مدارا مي كنم

www.metallover.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:9 |

 

بنام خدا،خدايي كه دنيا و تلخي هايش را آفريد تا آخرت با شيريني هايش شيرين تر شود

بنام خدايي كه زمان را آفريد ،زمان را براي گذشتن ،براي ايجاد گذشته ،براي يادآوري گذشته تا لذت خاطره ها دوباره به ياد آيد

بنام خدايي كه اميد را آفريد تا آينده زيباتر شود

بنام خدايي كه فراموشي را آفريد براي بدي ها

بنام خدايي كه من را آفريد .براي ديدن اين همه زيبايي

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:5 |
      

محمدعلی فردین (زاده: 1309خ/1930م در تهران - درگذشت 18 فروردین 1379خ/6 آوریل 2000م در تهران) با نام هنری فردین از هنرپیشگان برجسته سینمای ایران در دهه سی خورشیدی بود.

وی که تحصیلات متوسطه داشت بجر فعالیت هنرپیشگی قهرمان کشتی ایران در مقام دوم المپیک نیز بود. وی به علت ایست قلبی درگشت.
فردین فعالیت در سینما را با فیلم چشمه آب حیات (1338) آغاز کرد و آخرین فیلمی که در آن ایفای نقش کرده فیلم "برزخی ها" محصول سال 1361بود.

فردی و شخصی نیکوکار بود. او کلیه هزینه کفن و دفن جهان‌پهلوان غلامرضا تختی را تقبل کرد و در در دوره‌ای، دستمزد بازیگری‌اش را برای تهیه جهیزیه به یک دختر داد که اینگونه نیکوکاری‌ها پس از درگذشت او مطرح و شناخته شد.

محمدعلی فردین در فروردین ۱۳۷۹، در ۷۰ سالگی چشم از جهان فروبست. به فاصله اندکی چهار کتاب درباره او منتشر شد.

نام همسر فردین، مهری خمارلو است که هم‌اکنون درگذشته است.

فردین و گوگوش

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:9 |

كاش مي‌دانستي ،

زندگي با همه وسعت خويش ،

محفل ساكت غم خوردن نيست.

حاصلش تن به جزا دادن و پژمردن نيست.

زندگي جنبش و جاري شدن است.

از تماشاگه آغاز حيات ،

تا به جايي كه خدا مي‌داند...


لذتي كه در فراق هست در وصال نيست!!!

زيرا در وصال، ترس فراق هست و در فراق شوق وصال.

www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:59 |

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من، مشغله‌اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من‌، مساله اي نيست


زماني كه متولد شدم صدايي در گووشم طنين انداز شد و گفت:

تا آخر عمر با تو هستم!!!

از او پرسيدم كيستي ؟

گفت: غم

آن لحظه با خودم فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن بازي مي‌كنم ، ولي اكنون مي‌فهمم كه من بازيچه‌اي هستم در دست غم.

www.metallover.blogfa.com

+ نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:52 |

شاه ماهی موسیقی ایران بی شک کسی جز گوگوش نیست کسی که به خاطر سکوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن کتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم ، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی ، مارتیک ، هاتف ، نوش آفرین ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنایا کوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا کرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه این توجهات مرهون شناختی است که در طول سالهای سکوت ، دیگران نسبت به گوگوش و کارهای او پیدا کرده اند. فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواند کارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسائی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانائی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیز که برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت.
 
metalboy_90
 
+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:46 |

 

They don’t LOVE 

That don’t show their LOVE

 

کسی که عشق خود را ابراز نکند

عاشق نیست.

 

John Heywood

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:8 |

"دوست بدارید"

 

ای همه مردم،درین جهان به چه کارید؟

عمر گرنمایه را چگونه گذرانید؟

 

                      هرچه به عالم بود اگر به کف آرید

                      هیچ ندارید،اگر که عشق ندارید

 

وای شما،

                      دل به عشق اگر نسپارید،

                      گر به ثریا رسید هیچ نیرزید،

 

عشق بورزید،

                 دوست بدارید!

 

 


بی تو،

مهتاب شبی،

 

باز از آن کوچه گذشتم،

همه تنم چشم شد،

 

                              خیره به دنبال تو شد.


"بن بست"

 

دلتنگم و از گفته ام،افسوس بارد

حیرانم و از دیده ام،اندوه ریزد

 

بی تابم  و تاب پریشانی ندارم

خاموشم و از سینه ام فریاد خیزد

 

در ظاهر"آرام"من "طوفان"عشق است

در خنده من گریه تلخی نشسته است

 

من در حصار بخت بد فرجام اسیرم

از چارسو بر من در امید بسته است

 

روزی من و او همراهان شاد بودیم

آوای ما هرسو"طنین انداز"بود

 

تا دست او در دست عشق آلود من بود

درهای شادی بررخ ما باز می شد

 

در کوره راه زندگی گم کردم او را

در خود نمی بینم توان جست و جویی

 

می خوانم او را با صدایی ضجه آلود

اما جوابی برنمی خیزد زسویی

 

او شمع گرم و روشن شبهای من بود

یک لحظه غافل ماندم و آن شمع،افسرد

 

من زنده بودم،زنده عشق خدایی

بی او چه سود از زندگی چون عشق من مرد

 

 

 

                                                    رئیس عاشقا و یاسی

+ نوشته شده توسط بردیا در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:1 |
www.metallover.blogfa.com
+ نوشته شده توسط بردیا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:53 |